شبکاریِ قبلی رفته بودم اعزام
ساعت سهونیمِ نیمهشب🙄 از اعزام برگشتم.
یه پسربچه دو ساله
با آبجوش
دچار سوختگی شده بود،
سوختگی ۴۶ درصد.
پدرِبچه، شهرِ دوری سرکار بود.
فقط مادرش همراهش بود.
که مادر هم، باردار بود.
و خدا میدونه چقدر فشار روحی به این مادر باردار وارد شده بود.
قبل از اعزام
مادرش رو صدا زدیم
که برای رضایتِ اعزام
امضا و اثرانگشت بزنه
دیدم دستاش میلرزه
و چهره هم آشفته و وحشتزده
و البته حق داشت!
باردار بود
تنها بود
همسرش نبود
و جگرگوشه دوسالهش
با اون وضعیت
توی دستش...
https://eitaa.com/parastarane_ir