🕊روز قبل از اعزام به ماموریت،روی مبل گوشه پذیرایی نشسته بود و داشت یک موسیقی گوش میکرد که شعرش از رفتن و دلتنگی و تنهایی میگفت.
علیرضا که صدای آن موسیقی را شنید، از اتاقش بیرون آمد و گفت:« بابا! چقدر قشنگه. برای من هم بفرست.»
آن روز توجهم به این موضوع جلب نشد، اما الان هر بار که این موسیقی را گوش میکنم، احساس میکنم شعرش، حرفهایی است که میخواسته به من بگوید. انگار دلش آگاه شده بود این سفر، بازگشتی ندارد…
قبل از ماموریت آخر، به اعضای کادر پرواز، لباسهای جدید داده بودند.
آن شب وقتی به خانه برگشت، لباسش را پوشید و همانطور که جلوی آینه خودش را برانداز میکرد، مرا صدا کرد و گفت:«بیا ببین قشنگه توی تنم؟»
گفتم:«خیلی قشنگه. خیلی بهت میاد…» طولی نکشید که با آن لباس نو به ماموریت رفت و نمیدانستیم همان لباس نو قرار است لباس شهادتش باشد.
✍🏻روایتی از همسر شهید بهروز قدیمی، مهندس پرواز بالگرد شهید جمهور
✅ مشکات؛ تریبونی برای دانشجو:
🆔
@meshkat_bqut
__
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#شهید_جمهور
#شهید_خدمت
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_صنعتی_قم
🆔
https://ble.ir/qut_basij
🆔
@qut_basij
🌐
bsoqut.ir