#یادداشت
ما در خیال بودیم و او در وسط صحنه ی جنگ
📝 خارکن
ماشین جهاد در پیچ خم جادهی خاکی بدجوری بالا و پایین می رفت ...تپه ماهور های پر از خار اطراف مرز بی صدا و ساکت خود را به دست تابش بی امان خورشید سپرده بودند...
عرق از سر و رویمان جاری بود ..جیره ی آب مان هم به قدری بود که فقط جلوی تلف شدنمان را می گرفت
از دور آبادی نیمه خراب کوچکی دیده می شد..
هنوز زندگی در جریان بود...آن هم وسط آنهمه توپ و خمپاره
کاش من هم در خط مقدم پشت خاکریز ها بودم...آنجا صفای دیگری داشت
ولی صد حیف که ماموریتم چیز دیگری بود!
در پیچ تند یکی از همان تپه ها پیرمرد خارکنی در سایه ی ناچیز تخته سنگی نشسته بود
صورت آفتاب سوخته اش گواه همه چیز بود
با همان حال خسته و کم رمق دستی برایمان تکان داد...لحظه ای کنارش ایستادیم و احوالش را پرسیدیم...
گفت ساکن همان روستای نیمه خراب است و مشغول مبارزه با آمریکاست...!
لبخندی روی لبانمان نقش بست ما در خیال خط مقدم مبارزه با حزب بعث بودیم او در خیال مبارزه با آمریکا...
لبخندمان را که دید گفت من هر روز برای خارکنی به اینجا می آیم تا با مصرف نکردن نفت و سوزاندن همین خارها سهمی داشته باشم در جنگ
لبخند روی لبمان خشکید ...ما در خیال بودیم و او در وسط صحنه ی جنگ
#سهم_من_از_جنگ
#هر_خانه_یک_سنگر
#نه_به_خرید_اضافه
🔴
قرارگاه ربّیون رو دنبال کنید 👇👇
🌐
Eitaa.com/joinchat/2996569282C1bd0bc1bd3