دیشب به خوابم آمده بودی بابا
نشستم روی پایت و موهایم را
مثل همیشه شانه کردی،
خبری از بیابان و کاروان نبود.
ویرانه "گلستان" بود.
و من شبیه
روزهای گذشته میدویدم.
تو صدایم میزدی و
من رقیه میشدم.
بالا میرفتم و
اوج میگرفتم در آغوشاَت...
در خواب به من میگفتی:
مهربان دلشکستهام!
مسافر غریب و کوچکم!
میدانم این خواب آرام تو،
آتش به جان همه میزند...
نخواب دخترکم!
نخواب...
اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنا
رُقَیَّةَبِنْتَالْحُسَیْن...
دردانه های شهید جواد الله کرم