🌷همین هفته پیش بود که پیامکهای رگباریام به «سیروس دهقان مشیری» بالاخره سین شد؛
مصاحبه را انجام داد. شرط کرده بود بیست دقیقه بیشتر نشود اما گرم حرف زدن و خاطرات حاجقاسم که شد، خودش حساب ساعت و دقیقه و حتی شرطی که گذاشته بود از دستش رفت.
من سیروس دهقان را همینقدر میشناختم که به من معرفی شده بود: «یکی از همراهان حاجی است» ؛ اما سرصحبت که باز شد فهمیدم قضیه جدیتر از این حرفهاست و دهقان مشیری خیلی بیشتر از یک همراه برای حاج قاسم بوده است.
او دست راست حاجی بوده و فردی بسیار نزدیک به او، حتی به اشکها و دلتنگیهایش بیشتر. «چه روزها و شبهایی که توی ماشین، اشک میریخت و من اشکهایش را میدیدم، اشکهایی که هیچ کسی آنها را ندید.» حرفهایمان اما وقتی به حاج احمد کاظمی رسید، همان رفیق دیرینه حاجی، روایت آن اشکها و دلتنگیها برایش سختتر شد.
وقتی از سفرهایی گفت که دونفری شب و نیمه شب با هم به اصفهان میآمدند تا بلکه آبی بر آتش دلتنگیهای حاجی برای احمد باشد و استخوان سبک کند و برگردد. «از موقعی هم که احمد رفت، بیشتر دلش هوای شهادت و رفتن میکرد. یعنی از رفتن حاج احمد به بعد، من کمتر موقعی حاجی را میدیدم که در حال اشک ریختن نباشد. دلتنگیهایش که زیاد میشد، حتی اگر کار یا برنامهای داشت، برنامهریزی میکرد و میرفت سری به مزار حاج احمد میزد و برمیگشت.»
ادامه این روایت را در اصفهان زیبا
isfahanziba.ir/23787 ببینید.
کانال اختصاصی شهید کاظمی
🌴
@shahidkazemi_ir
🌐
https://shahidkazemi.ir