- ! چرا این جا نشستی؟ - «هیچی، راهم ندادند تو.» خیلی عجیب بود.🙁 - این چه حرفیه؟ خب می گفتید... نگهبان شرمنده شده بود😞. کمی هم هول کرده بود. آمد جلو و شروع کرد به بوسیدن صورت حاجی و عذر خواهی کردن که او را نشناخته. حاجی هم بوسیدش و گفت: «نه، کار خوبی کردی.☺️ تو وظیفه ات رو انجام دادی»🙂🌹 ❤️ 🌷 🌹 @shahidmohamadhosinmohamadkhani ═✧❁🌷یازهـرا🌷❁✧═┄