چشم هایت را ببندُ گوش کن. صدای مَرکَب ها را میشنوی؟ صدای کودک سه ساله؛ طفلِ شش ماهِ را چه.؟ کاروانِ رسیدهِ به نینوا، بوی حسین فاطمه را به همراه دارد. آری! اربابِ مُحرِم شده، مُحَرَم را نه تنها، بلکه با اهل و عیالش به همراه آورده. مگر غیر از اینست ! مهمان که می آید، میزبان با اسپندُ گل به استقبالش آید ؟ پس چرا حسین همراه زینبش که آمد بوی ریزش مرگ از آسمان و رویش بلا از زمین را استشمام کرد؟ چرا وقتی ارباب به مقصد رسید " اَللّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ مِنَ الکَربِ وَ البَلاءِ " را زمزمه کرد. لعنت خدا بر ابن زیاد میزبان. که لشکر عظیمش را، نه بر خوش آمد گویی بلکه بر جنگ روانه ی کاروانِ سبطِ پیامبر کرد. هزاران سال می گذرد، اما همچنان روایتش را هر لحظه دردناک تر و سوزناک تر حس میکنیم. در خاطرمان باشد فرزندی از نسلِ او در میانِ مان است. در خاطرمان باشد صبح های پیش از ظهور چه سلام ها در آل یاسین و چه عهدها در دعای عهد روانه ی آمدنش میکنیم؛ تا در صبح ظهور،در زُمرِهِ میزبانانش باشیم. در این دنیای آکنده به جاه و مقام، حواس مان باشد به وقت آمدنش مسلم باشیم تا عمربن سعد زمانه. ✍ الهه صبوحی 🔆 صبح ظهور تو ❣ شروع زندگی، شود اگر بیایی @sobhezohor