زندگی از غسالخونه تا برزخ
چگونه به این لحظه فکر نمیکنی؟ بخش اول
غسالخانه ی زنان 💅 منبع خاطرات خانم غساله👇👇👇👇 @neiynava313 من وحسین داشتیم تو حیاط خونه قایم موشک بازی میکردیم، اون می‌دوید من میدویم دنبالش،صدای خندمون تو کل حیاط میپچید، مامان جون حسین اومد گفت گوشیت داره زنگ میخوره جوابشو بده،الو جانمممم قربونت بشم عزیزم دورت بگردم چقدر دلم براتون تنگ شده بود🥺 گفت حسینت چطوره؟ گفتم صدای خنده شو میشنوی از دعای خیر شما بود منم مادرشدم؛ صدایش میلرزید!!! الو فلانی چیزی شد!!! خانم قلندری یه زحمتی داشتم براتون... گفتم شما جوون بخواه من تقدیمشون میکنم، یکی از بستگان فوت کردن و خانواده خواستن شما غسلش بدید🥺منو بگی .... گفتم من ک درس پس میدم پیش شما💔به روی دو چشمم ، گفت خیالم ازتون راحته بچه های خودمید تمام اداب رو رعایت کنید ..... اگه تایم داشته باشم قبل رفتن به غسالخونه میرم غسل توبه میکنم و بعد راهی غسالخونه میشم..... غسل توبمو کردم رفتم سمت غسالخونه شب بود ،در غسالخونه همه قران ومفاتیح به دست بودن ، رسیدم بهشون باتعجب بم نگاه کردن تسلیت عرض کردم وارد غسالخونه شدم یه اقای اومد پشت سرم گفت شما!!! گفتم غساله ی امشب منم گفت ببخشید نشناختیم.... صدای زیارت ال یاسین می اومد رفتم دیدم جنازه روی حوض غسالخونه💔 یه اقایی با کمر خمیده سرش رو گذاشته روی جنازه وبلند بلند زجه میزد می‌گفت گوش بده برای تو گذاشتم خانمم تو هر روز این زیارت رو گوش میدادی،بیا برای بار اخرم گوش بده😭 اخ ک دیدن این صحنه پاهام رو سس کرد.... چه شبی بود اون شب هیچ وقت از ذهنم نمیره.... دلم نمی اومد بهش بگم بیا بیرون تامن دست بکار بشم و عروسم روغسل بدم، من زدم بیرون روی صندلی نشستم اما صدای اون اقا رو میشنیدم.... من با بچه ها چیکار کنم؟؟؟ چطور منو تنها گذاشتی!! تورخدا پاشو از اینجا بریم خونه خودمون پاشووووو منو تنها نزار.... شب ،زیارت ال یاسین،جنازه،ناله،دستم گذشتنم روی قلبم وگفتم یاعلی تو چی کشیدی شبی که حضرت زهرا رو غسل دادی😭💔 ساعت داشت میگذشت... رفتم داخل سالن گفتم اقا من شرمندم خیلی😭 میشه بیرون سالن بشینید...تا من عروسم رو غسل بدم؟؟💔 یه دستش به کمر بود،یه دستش به دیوار اروم اروم داشت میرفت بیرون افتاد روی صندلی😭 گفت تورخدا روضه بزارید براش،با اشک های اون من دلم داشت تیکه تیکه میشد اما قدم ها محکمترشدن،گفتن هفته هاس تو کما بوده،انتظار داشتم با یه تن پرخون وجای سرنگ و سوزن برخورد کنم،خودمو برای همه وی آماده کرده بودم🥺 قطره اب از دوش بالا میچکید روی کاور مشکی ‌.... وقتش بود کاور رو باز کنم 💔و با چهره ی عروسم تو اون دل شب روبه رو بشم.... یا زهرا یاریم کن.‌.. ادامه دارد‌... http://eitaa.com/joinchat/2599157794Cd132efc1d5