هر موقع کافور بسته بندی میکنم به این فکر میکنم که شاید یکی از این بسته بندی ها برای من استفاده بشه ، هر بسته ای که پر میکنم میگم این بسته واسه کی قراره استفاده بشه؟ همه ی این بسته بندی ها صاحبانشون زنده هستن و دارن زندگی میکنن و خبر ندارن که اینجا ما داریم واسشون کافور بسته بندی میکنیم ، یاد نعمت های خدا افتادم ، گفتم خدا هم برای هر کس روزیشو کنار گذاشته ، روزی هر کس هرچقدر باشه بهش داده میشه ، کسی قرار نیست روزی ما رو بگیره ، واسه همه هست
داشتم به شوخی به همکارم میگفتم که این بسته ی کافور رو برای تو کنار میذارم ، گفت من که شهرستانی هستم و قرار نیس توی خلدبرین غسلم بدن ،. این کافور ها قسمت خودته
به فکر فرو رفتم ، تنم لرزید ، به اطرافم نگاه کردم ، به تخت های سرد و سنگی ، با خودم گفتم همکارم درست میگه ، من قراره توی این سالن غسل داده بشم ، اینجا جاییه که من قراره بیام و تطهیر بشم و برم واسه دفن ، حس عجیبی داشتم ، اینکه میدونم منو قراره کجا بیارن و محیطش رو میشناختم و اینجا چند سال عمرمو گذروندم هم برام خوشحال کننده بود هم غم انگیز ، حسمو نمیتونم توصیف کنم
تصمیم گرفتم یه تخت رو انتخاب کنم و به همکارام وصیت کنم اگر روزی مردم ، منو روی اون سنگ غسل بدن
لینک کانال سالن تطهیر
https://eitaa.com/ghassalkhaneyazd
لینک گروه پرسش سالن تطهیر
https://eitaa.com/joinchat/4252500991C3388bfe281
https://eitaa.com/joinchat/2887713834Ce0069c78d5
لینک گروه خیرات سالن تطهیر