🇮🇷وعده صادق🇵🇸
یه سئوالی از دیروز ذهنم رو مشغول کرده 😐 چرا وقتی همه چی داره پیشرفت میکنه کتابا اینطوری نیستن. چرا
#ناشناس
درباره سوال چالشی که مطرح فرمودید ، در یک کتابی جوابش داده شده :
" گاهی این مسئله طرح میشود که چرا دیگر شعرایی مثل سابق پیدا نمیشود؟ چرا دیگر آن لطف و رقّت که مثلاً در گفتههای سعدی و حافظ هست امروز پیدا نمیشود؟ و حال آنکه همه چیز پیش رفته و ترقی کرده، علم جلو رفته و افکار ترقی نموده، دنیا از هر جهت پیش رفته است. اگر به شعرای معاصر برنخورد، عقیده شخصی من این است که علت این امر یک چیز است و آن اینکه علاوه بر ذوق طبیعی و قدرت خلّاقه فکری، یک رقّت و لطافت و حساسیت دیگر در ضمیر لازم است. این رقّت و لطافت وقتی پیدا میشود که شخص توجه بیشتری به تقوا و معنویت داشته باشد، اسیر دیو خشم و شهوت نباشد، آزادگی و وارستگی داشته باشد. عقیده شخصی من این است که آدم پلید و آلوده هر اندازه قدرت هوش و ذکاوتش زیاد باشد، از درک لطفهای معنوی و روحی عاجز است و نمیتواند آنطور معانی لطیف و رقیق که در سخنان بعضی دیده میشود ابداع کند "
استاد مطهری، ده گفتار، ص61
+ تشکر بابت پاسخی که فرستادید 🤩🌸
💡#معرفی_کتاب
سلام !
چطورید؟ ببخشید که این مدت نبودم مشغله هایی توی زندگی واقعی داشتیم 🍃
این مدت که نبودم چند تا کتاب خوندم که کم کم دربارشون حرف می زنیم ! #کتابخانه_نیمه_شب یک رمان هست که این اواخر خیلی مشهور شده و اکثرِ پیج ها و کانال های مرتبط با کتاب معرفیش می کنن..
دختری به اسم نورا زندگیش پر از حسرت و کمبود های مختلف بوده ، خودکشی میکنه و وقتی توی بیمارستان هست وارد دنیایِ دیگه ای میشه که به شکل کتابخونه هست ! اون کتابخانه ، کتاب هایِ مختلفی داره که کتاب های عادی نیستن !
هر کدوم حالت های مختلف زندگی نورا هست که با تصمیم های مختلف نورا برای زندگیش میتونسته رقم بخوره ..
نورا زندگی های مختلفی رو با برداشتن کتاب تجربه میکنه !
و در آخر به دو نتیجه میرسه این که تصمیم هایی که برای زندگی خودش میگیره چطور میتونه در زندگی اطرافیان هم تاثیر گذار باشه مثلا توی یه زندگی که قهرمان المپیک بود برادرش فوت شده بود و توی بعضی زندگی ها معتاد بود و و و ..
در آخر نورای ما فهمید که این حسرت ها همشون ساخته ذهن خودش بوده ! دید که حتی اگه مثلا شنا رو ادامه میداد و قهرمان المپیک میشد باز هم آدم غمگینی بود و از زندگی ناراضی !
اگه با پسر مورد علاقش ازدواج میکرد باز هم خوشبخت نبود!
اونجا بود که دونه دونه حسرت های زندگیش از کتاب توسی رنگ حسرت هاش پاک شدن و ...
دوست ندارم ساکت باشید و فقط من حرف بزنم *_*
اگه امکانش بود که الان تک تکتون رو مجاز می کردم
برای ارسال پیام :))
دغدغه هاتون رو بخونم ؟! 🤞🏻
https://abzarek.ir/service-p/msg/822817