آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)....
این دل آلودهام دلبر نمیخواهد مگر؟!
حضرت صاحب زمان نوکر نمیخواهد مگر؟!
بال پرواز مرا سوزاند نارِ معصیت
مرغِ دل تا بامِ دلبر، پر نمیخواهد مگر؟!
غفلت از تو اوج بدبختیِ ما شد ای دریغ
چارهای این دردِ زجرآور نمیخواهد مگر؟!
راه گم کردم بیا یابنالحسن دستم بگیر
ظلمتِ این سینه پیغمبر نمیخواهد مگر؟!
چند وقتی میشود از زندگی سیرم دگر
نوکرت چیزی ز تو دیگر نمیخواهد، مگر_
_روزیِ یکبار روضه در شبِ جمعه حرم
من یقین دارم... دعا باور نمیخواهد مگر؟!
" إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ..." یعنی دل آلودهام...
...شعلهای در زیر خاکستر نمیخواهد مگر؟!
خواستم گریه کنم فرمود: "...فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ ..."
گریه بر ارباب، چشمِ تر نمیخواهد مگر؟!
مادری از عرش آمد سمت خاک کربلا
گفت: این پیکر، کفن آخر نمیخواهد مگر؟!
دست بردار از سرش ای ساربانِ بی وفا
یک سؤال... ارباب انگشتر نمیخواهد مگر؟!
گوشوار دخترش بردید؟! باشد... بس کنید
دخترِ سبطالنبی معجر نمیخواهد مگر؟!
(دعا بفرمایید)
✅ اطلاعیه جدید
🔺تشییع پیکر بیسرِ شهید اصغر پاشاپور در تهران
🔸 پیکر بی سر شهید مدافع حرم حاج اصغر پاشاپور روز یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ساعت ۱۰ صبح، از بیت شهید تا حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به سمت قطعه ۴۰ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تشییع خواهد شد.
👈وظیفهی خود را «رفتن» دانستند و رفتند تا ما وظیفهی ماندنمان را بدانیم...
#عند_ربهم_یرزقون
هدایت شده از الحقنی بالصالحین«یرتجی»
مراقبت به ادعیه خاص ماه رمضان
✅ 1-خواندن دعای افتتاح به نیابت از شهید روز
✅ 2-نماز استغاثه به امام زمان عج
✅3- دعای اللهم ادخل علی اهل القبور السرور
✅ 4- جزء خوانی هرروز از طرف شهید روز هدیه کنیم به تمام انبیا، صدیقین، وتمام حق وحق داران شهید روزمان
✅ 5 - خواندن حرز امام زین العابدین علیه السلام
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
مراقبت به ادعیه خاص ماه رمضان ✅ 1-خواندن دعای افتتاح به نیابت از شهید روز ✅ 2-نماز استغاثه به امام
سلام علیکم
بیست ودومین روز از 💫 چله بیست و دوم 💫 مهمان سفره شهید 🌷 حسن حسن پور 🌷هستیم.
🍁 در روز
شهادت مولا امیرالمؤمنین (ع)
و با فرماندهے گردانی بہ نام
علے بن ابیطالب(ع)
در ماه رمضان
درعملیات رمضان
بہ مقام شهادت رسید...
#سردار_شهید_حسن_حسن_پور
همسر سردار شهید حسن حسن پور، فرمانده گردان علی ابن ابی طالب لشکر ۲۵ کربلا، نقل می کند: او قبل از شروع انقلاب اسلامی امام را شناخته بود و به صورت مخفیانه به فعالیت های خود بر علیه رژیم پهلوی می پرداخت. در پیروزی انقلاب نیز به نوبه ی خود سهم به سزایی داشت. بعد از پیروزی انقلاب در کمیته مشغول فعالیت شد و بعد به سپاه رفت. به علت آن که آن موقع کمیته، انتظامات داخل شهر را به عهده داشت و نیروهایش به جبهه نمی رفتند به سپاه رفت.
ورزشکار بود و بدن ورزیده و آماده ای داشت. با وجود ترکشی که در پا داشت، تازه از بیمارستان به منزل آمده بود که در مسابقه ی دو، بین نیروهای مسلح مقام اول را کسب کرد.
با وجود این که هیچ گونه تمرینی در زمانی که در جبهه بود در مورد کشتی نداشت، در مسابقه ی کشتی نیز بین گیلان و مازندران به مقام اول نائل آمد و در مسابقات کشوری، مقام پنجم را کسب کرد. آرزو داشت به مسابقات بین المللی اعزام شود تا در خارج از کشور، پرچم جمهوری اسلامی به اهتزاز در آید و عکس امام را بر روی آن پرچم نصب کند.
قبل از این که فرزند مان به دنیا بیاید، شهید شد و سه ماه بعد از شهادتش، فرزندم به دنیا آمد. یک روز رو کرد به من و گفت: «دوست داری من الآن به شهادت برسم، قبل از این که بچه ام را ببینم؟ با این که خیلی دوست دارم او را ببینم، یا مثل شهید دستغیب به سن ایشان برسم؟» جواب دادم: «مثل شهید دستغیب.» گفت: «نه، من با این که بی نهایت به فرزندم و خانواده ام علاقه مندم و دوست دارم او را ببینم اما با علاقه ی بی نهایتی که به خدا دارم و او را می پرستم، به او عملاً ثابت می کنم که از همسرم می گذرم اما از خدا هرگز.»
از ناراحتی زبانم بند آمد. از سالن غذاخوری بیرون آمدم. یکی از دوستانش وقتی مرا دید، متوجه حالم شد. او را صدا زد و گفت: «خانمت ناراحت است.» شهید وارد حیاط سپاه شد، اجازه حرف زدن به من نداد و گفت: «چرا ناراحتی؟ ۲ ماه دیگر مرا در سردخانه می بینی. باید روحیه داشته باشی.»
۲ماه بعد در عملیات بیت المقدس مجروح شد و مدتی نگذشت که در عملیات رمضان در تاریخ بیست و سوم تیرماه ۱۳۶۱ مصادف با بیست و یکم ماه مبارک رمضان به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
👇👇👇👇
شب آخری که در منزل بود، بسیاری از دوستانش را به افطار دعوت کرد. به آنها می گفت: این وداع آخر من است و شب آخری است که در میان شما هستم. یکی از برادران روحانی که حال خود نیز شهید شده است، تعریف می کرد که یک ربع مانده بود به عملیات، دیدم شهید حسن پور در گوشه ای دراز کشیده و می گوید: احساس می کنم در منزلم هستم. بعد از شنیدن خبر شهادتش متوجه منظورش از واژه «منزل» شدم. منظورش منزل ابدی و آخرتش بود که آن را دیده و لمس کرده بود. می گفت که شب قبل، امام زمان(عج) را در خواب دیدم. نیمه های شب یکسری از برادران رزمنده هم محلی اش، دور شهید حسن پور جمع شدند. او به آنها گفت: فردا دیگر از میان شما می روم که با گریه های همرزمانش مواجه شده بود.