@Maddahionlinمداحی آنلاین - نوشته به روی دیوار بقیع - طاهری.mp3
زمان:
حجم:
2.75M
🔳 #سالروز_تخریب_قبور_ائمه
🌴نوشته به روی دیوار بقیع
🌴خدایا چه غربتی داره بقیع
🎤 #محمدرضاطاهری
18.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 🕊وداع خانواده شهید الله کرم با پیکر مطهر عزیزشان #شهید_جواد_الله_کرم در معراج شهدای تهران در شب سالگرد #تخریب_قبور_ائمه_بقیع💔
#مدافع_حرم
اللهم عجل لولیک الفرج🙏
هر دعای فرج از جانب ما خِشتِ طلاست
تا بسازیم زِ نُو قَبرِ خراب تو حَسَن(ع)
#سالروز_تخریب_بقیع
#کریم_اهلبیت
#غریب_مادر_حسن
#غریب_مدینه
#غریب_بقیع
#حسن_بی_حرم
بخش دوم از مراقبتهای چله بیست و دوم 👇👇👇
✅ 1 - نماز استغاثه به امام زمان عج
✅ 2- تلاوت قرآن، حداقل سوره یس شبی یکبار
✅ 3- مراقبت به بیداری بین الطلوعین
✅ 4- خواندن دعای اللهم الرزقنا توفیق الطاعه
✅ 5- سجده طولانی
سلام علیکم
سی و هفتمین روز از 💫 چله بیست و دوم 💫 مهمان سفره شهید 🌷بهرام شهپریان 🌷هستیم.
🔰 انقلاب یعنی تحول انفسی نه آفاقی؛ یعنی دو جوان در ایتالیا به برکت دم مسیحایی امام، چنان تحول درونی بیابند که اولی ثروت افسانهای پدرش در کمپانی فیات ایتالیا را رها کند و به دیدار امام در تهران بشتابد و شیعه شود و در نهایت به دست صهیونیستها به شهادت برسد و دومی تحصیل مهندسی در ایتالیا را رها کند و به انقلاب امام بپیوندد و علیرغم مخالفت خانواده، لباس پاسداری بر تن کند و پس از سالها مجاهدت به شهادت برسد. اولی شهید ادواردو آنیلی پسر صاحب کمپانی فیات ایتالیا بود و دومی، شهید بهرام شهپریان پسر یکی از صاحبمنصبان نیروهای مسلح پهلوی بود که نیروهای ویژه هوابرد سپاه را بنیان نهاد؛ همان واحدهایی که بعد از شهادت او یکی از ارکان تشکیل نیروی بدون مرز قدس گردید. یک مصلح اجتماعی همچون شهید شهپریان ابتدا از انقلاب درونی و اصلاح قلب خود میآغازد.
استاد حسن عباسی
بهرام شهپریان فرزند و عزیز دردانه خانوادهای مرفه و متمول بود. در فامیل او را «شاهنوه» لقب داده بودند. شهپریانها که پیشتر به صرافنژاد شهرت داشتند، اغلب آدمهای متمولی بودند و غیر از پدر بهرام که با درجه سرهنگی ریاست حوزه نظام وظیفه اسبق را برعهده داشت، عموهایش هم همگی از افسران ارشد و صاحبمنصبان نظامی بودند. در چنین خانوادهای که شاهدوستی موروثی بود، بهرام عاشق امام شد و همه زندگیاش را وقف انقلاب کرد. بهخاطر حضور در کمیته و سپس سپاه از ارث محروم شد، اما خودش را از هدفی که در آن گام نهاده بود محروم نکرد. شهید بهرام شهپریان دانشآموخته رشته مهندسی برق در یکی از دانشگاههای ایتالیا که بعدها بنیانگذار دورههای چتربازی و اسکی رزمی در سپاه شد، ۱۵ اردیبهشت سال ۱۳۶۵ در حادثه سقوط بالگرد حاملش به شهادت رسید.
خاری بود در چشم دشمنان و منافقین پست
بارها تهدید به ترور شد و سه بار ترور نافرجام شد
به خاطر همین تهدیدها نه بار مجبور شد منزلش را عوض کند و همیشه حتی در خانه هم اسلحه در کنارش بود
حتی بعد از شهادت، مراسم ختمش را هم تهدید به بمبگذاری کرده بودند
اعجوبه ای بود، نقشه ای عملیاتی کشیده بود که در غالب عملیاتی نفوذی و مخفی صدام را در عراق ترور کند
همسر شهید می گوید : 👇 👇
پدرشوهرم و کلاً خانواده شهپریان از آن خانوادههای شاهدوست بودند و این طرف ما یک خانواده مذهبی و انقلابی داشتیم. البته پدرشوهرم نماز میخواند و اهل حلال و حرام بود، ولی سبک زندگی و عقاید سیاسی و فرهنگی و... ایشان و خانوادهشان زمین تا آسمان با ما فرق داشت. به عنوان مثال همسرم بعدها به من میگفت: تا ۱۸ سالگی اصلاً نماز خواندن بلد نبوده است. خودش و مادر و خواهرهای همسرم هم از نظر پوشش و ظاهر طور دیگری بودند و بهاصطلاح شیک و مدرن تیپ میزدند. اما بعد از انقلاب که تحولی در وجود بهرام رخ داد، ایشان از خانوادهاش فاصله گرفت و یک اتفاق ساده مقدمات آشنایی بیشتر و ازدواجمان را فراهم آورد.
پدرشوهرم سرهنگ ارتش بود و وضع مالی خوبی داشت. اعتقادی هم به انقلاب و این چیزها نداشت. بعد از پیروزی انقلاب که اوضاع کشور ملتهب شد، خانواده بهرام او را برای تحصیل به ایتالیا فرستادند. تأکید هم کردند که به هیچ عنوان ایران برنگرد و همان جا بمان. همسرم آنجا در انجمن اسلامی دانشگاه، دوستانی انقلابی پیدا میکند. کمکم با انقلاب و اندیشههای حضرت امام (ره) آشنا و متحول میشود. پس از این تحول روحی تصمیم میگیرد به ایران برگردد، اما پدرشوهرم تهدید میکند که اگر برگردی، از ارث محرومت میکنم. بهرام قاطعانه پای اعتقاداتش میایستد و به ایران برمیگردد. اول عضو کمیته میشود و در غائله گنبد هم حضور پیدا میکند. سال ۵۹ هم که وارد سپاه میشود. از آن طرف پدرشوهرم تهدیدش را عملی و همسرم را از خانه و خانواده طرد میکند. بهرام مدتی به منزل داییاش میرود و بعد هم که زندگی مستقلی را شروع میکند. وقتی به خواستگاریام آمد خانوادهاش حاضر نشدند او را همراهی کنند و دفعات اول بهتنهایی برای خواستگاری به خانهمان میآمد
پدرشوهرم هرچند شاهدوست بود و خیلی هم روی این مسائل تعصب نشان میداد، اما نمازش را میخواند و به مال حلال اعتقاد داشت. یک بار خودش تعریف میکرد که، چون رئیس نظام وظیفه بود، خیلیها برای معاف شدن فرزندانشان به او رشوه میدادند. میگفت: من هیچوقت هیچکدام از این هدایا را قبول نکردم جز یک جلد کلام الله مجید را. هیچ وقت هم از قدرتم برای معاف کردن کسی استفاده نکردم جز سربازهایی که از خانوادههای فقیر بودند و میخواستم با معاف کردنشان بروند و کمک حال خانوادههایشان بشوند. بهرام هم آنطور که مادرش تعریف میکرد در کودکی بسیار دلرحم بود و به گماشتههای پدرش کمک میکرد. مادرش میگفت، چون بهرام شاهنوه خانواده بود، موقع غذا اول بشقاب او را میکشیدیم و میفرستادیم تا در اتاقش بخورد. بعد که به بهرام سر میزدم میفهمیدم غذا را به سربازهای گماشته داده و وانمود میکند که غذا خورده است. گاهی هم از پول توجیبی خودش به سربازها میداد و آنها را میفرستاد مرخصی تا به خانوادههایشان سر بزنند.