eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥مصاحبه مردمی اگر بهت بگن امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف تو اون اتاق پرونده شما دستشه حاضرین بری داخل اتاق؟؟؟؟؟ 👌👌👌👌👌
نماز شب ۲۴ماه شعبان المعظم ۲رکعت در هر رکعت سوره مبارکه حمد یکبار وسوره مبارکه نصر 10 بار خوانده شود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند : کسی که این نماز را بجای آورد خداوند او را به آزادی از آتش و نجات از عذاب قبر و حساب کم ، و زیارت حضرات ،نوح ، آدم ، و پیغمبر و شفاعت گرامی می دارد ((از کتاب اقبال الاعمال ))
گاهی تمام جمعیت شهر همان یک نفری است که نیست...!!!! 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨ا ﷽‌ ا✨ جوانان انقلابی ؛ یاران مهدی عج مراقبت‌های معنوی 👇👇 تلاوت قرآن و ذکر هدیه به شهدای روز درماه شعبان 👈 مناجات شعبانیه درماه رمضان 👈 دعای افتتاح و ابوحمزه ثمالی ✅ مرور ویژگیهای جوانان انقلابی و مطالبات حضرت آقا از جوانان
على ‏اكبر حسين ‏پور برزشى - فرزند حسين - در دوّم خرداد ماه سال 1335 در شهرستان مشهد متولّد شد. مادرش مى ‏گويد: «قبل از تولّدش خواب ديدم كه سيّدى به نزد من آمدند و گفتند: فرزندت پسر است، سرش علامتى دارد، شخص بزرگى مى‏ شود، نامش را على ‏اكبر بگذاريد. ما آن موقع نمى ‏دانستيم كه شهيد يعنى چه؟ از شهيد چه كسى بزرگ ‏تر مى ‏تواند باشد؟» كودكى آرام بود. براى يادگيرى قرآن به مكتب رفت. بعد از دو ماه خواندن قرآن را آموخت و استادش او را بسيار تشويق مى‏ كرد. سه سال از دوره‏ ى ابتدايى را در مدرسه‏ ى عسكريّه و دو سال ديگر را در مدرسه‏ ى جواديّه گذراند. شاگرد زرنگى بود و به همين خاطر عكسش را در تابلوى اعلانات جلوى در مدرسه نصب كرده بودند. پس از آن در هنرستان در رشته ‏ى برق تحصيل نمود. پس از اخذ ديپلم در مغازه‏ ى الكتريكى به كار مشغول شد.
زمانى كه در مدرسه به آن ‏ها غذا و يا خوراكى مى ‏دادند، او آن‏ها را به بچّه‏ هاى ديگر مى ‏داد. با كت و شلوار به مدرسه نمى ‏رفت. مى ‏گفت: «ممكن است بچّه‏ ها نداشته باشند و وقتى مرا بينند ناراحت شوند.» او شلوار نو را با پيراهن كهنه مى ‏پوشيد. به پدر و مادرش احترام مى‏ گذاشت. اگر از خواهر و برادرانش كسى بلند با پدر و مادرش صحبت مى ‏كرد، به آن‏ ها تذكّر مى ‏داد و مى ‏گفت: «شما بايد احترام پدر و مادر را داشته باشيد و خجالت بكشيد كه با آن ‏ها بلند صحبت مى ‏كنيد.» با افراد خانواده بسيار مهربان بود. خواهرش را براى گردش بيرون مى ‏برد
«ايشان حديث و آيه ‏هاى كوتاه قرآن را روى برگه مى ‏نوشتند و به ما مى ‏دادند تا آن‏ ها را حفظ كنيم و اگر حفظ مى ‏كرديم برايمان جايزه مى ‏گرفتند. من يك دعا را حفظ كرده بودم كه ايشان بسيار خوشحال شدند و براى من جايزه گرفتند.» در كارهاى خانه به پدر و مادرش كمك مى ‏كرد. نسبت به حلال و حرام مقيّد بود. در اوقات فراغت علاوه بر ساختن كاردستى مجلّه‏ هاى سپاه دانش، كتاب‏ هاى سياسى - علمى، كتاب‏ هاى شهيد مطهّرى، رساله ‏ى امام، اصول كافى، مكارم الاخلاق و بيشتر كتاب ‏هاى تخصصى رشته‏ ى برق را مطالعه مى ‏كرد. همچنين به ورزش شنا می ‏پرداخت. به نماز اوّل وقت و نظم در كارها مقيّد بود و ديگران را هم تشويق مى ‏كرد. علاقه ‏ى زيادى به تعمير وسايل برقى داشت. وسايل مختلفى را هم درست مى ‏كرد. از جمله دستگاه بيسيمى درست كرده بود كه به وسيله ‏ى آن با پسر همسايه در آن طرف خيابان صحبت مى ‏كرد. همچنين وسيله ‏اى درست كرده بود كه با گرفتن نيرويى از زمين لامپ‏ ها روشن مى ‏شد. به وسيله يك دستگاه ضبط بزرگ و چند ضبط كوچك نوارهاى امام را تكثير مى ‏كرد و در اختيار ديگران قرار مى ‏داد. با بيسيم مكالمات ساواك را مى ‏شنيد كه يك بار به او شكّ كردند و با رفتن به منزلش و تمام وسايل او را گشتند، ولى چيزى نيافتند. على ‏اكبر اعلاميّه پخش مى ‏كرد، به راهپيمايى مى ‏رفت و با ماشينى كه داشت، تمام خانواده ‏اش را نيز به تظاهرات مى ‏برد. شب‏ ها در پشت بام «الله ‏اكبر» مى ‏گفت
بسيار شجاع بود. از ساواكى‏ ها نمى ‏ترسيد. حرفش را مى ‏زد و خدا هم كمكش مى ‏كرد. از ساواك متنفرّ بود. با افرادى كه در جلسات قرآن حضور داشتند رفت و آمد مى ‏كرد. نوارهاى آقاى كافى و فلسفى را گوش مى‏ داد. در اوايل انقلاب با عدّه‏اى از هم سن و سالانش به نگهبانى از منازل همسايه‏ ها می ‏پرداخت. تمام خانه ‏هاى محل را سيم ‏كشى كرده بودند و توسط يك زنگ كه در پايگاه اصلى وصل بود، مى ‏توانستند در صورت مشكل همسايه ‏ها را كمك نمايند و على‏اكبر حسين‏پور در اين كارها هميشه پيشقدم بود. دوّمين كميته را در مسجد جوادالائمه (ع) تشكيل دادند و در آن‏جا به محافظت از محلّه و يا هر جايى كه نياز بود مى‏ پرداختند. در آن كميته كسانى بودند كه بعد وارد سپاه شدند و يا در جبهه ها به شهادت رسيدند. با تأسيس بسيج وارد اين نهاد شد. تمام وقتش در خدمت بسيج بود. به نگهبانى مى‏ پرداخت و بعد از مدّتى به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى پيوست. هر جا كه نگهبانى سخت ‏تر بود او هميشه پيشقدم مى‏ شد. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى به صورت خبرنگار فعّاليّت مى ‏كرد و از تظاهرات و راهپيمايى‏ ها عكس مى ‏گرفت. بعد از مدّتى مسئول برق كل سپاه شد. كارهاى مخابراتى سپاه را هم او انجام مى‏ داد. هر كارى كه توسّط ايشان صورت مى ‏گرفت، براى اوّلين بار بود كه در سپاه انجام مى‏ شد. دوست داشت به تكنيك‏ هاى روز دست يابد. در رشته ‏اش مبتكر بود. طرّاحى سايت‏ ها، انتخاب سايت‏ ها، روى ارتفاعات و طريقه ‏ى نصب آن ‏ها همه از محاسبات او بود. از وسايل سپاه استفاده‏ ى شخصى نمى ‏كرد و بسيار مقيّد بود
پدر شهيد - مى‏ گويد: «من به ايشان گفتم: دوست دارم شما را در لباس سپاه ببينم. لباس سپاه را پوشيدند و دوباره از تن در آوردند، چون نمى‏ خواست كارهايش ريايى باشد. فقط در محلّ كارش لباس سپاه را مى ‏پوشيد. مى‏ گفت: اين لباس مال محلّ كارم است.» به روحانيّون علاقه داشت. خواهر شهيد - مى‏ گويد: «همسر من روحانى است. وقتى كه ايشان به خواستگاريم آمدند، برادرم در جبهه بودند. وقتى قضيّه را به برادرم گفتم. على‏ اكبر گفت: چون ايشان روحانى است، چيز زيادى را مطالبه نكنيد. مشكلات را تا جايى كه مى ‏توانست حل مى ‏كرد.»