eitaa logo
الحقنی بالصالحین«یرتجی»
2.7هزار دنبال‌کننده
20هزار عکس
10.4هزار ویدیو
259 فایل
انس با شهداء برای همنشینی با امام زمان«ع» ومرافقةالشهداء من خلصائک اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی
مشاهده در ایتا
دانلود
👌 💥مجرّب و مشکل گشا💥 👌 اگه احساس میکنی زندگیت قفل شده، بچه دار نمیشی، تو زندگیت سردرگمی، مشکل ازدواج داری و خلاصه هر مشکلی داری، در خونه خدا برو؛ نماز استغفار رو که اکرم صلی الله و علیه و اله و سلم فرموده، بخون. 📚 دو رکعت نماز تو هر رکعت یه سوره حمد و یه سوره قدر. 📚 تو هر رکعت بعد از سوره قدر، ۱۵ بار استغفار کن《استغفرُ الله. بعد از ذکر رکوع ۱۰بار استغفار، وقتی سر از رکوع برداشتی ۱۰بار، تو سجده اول بعد از ذکر سجده ۱۰بار، بین دو سجده در حالت نشسته ۱۰بار، در سجده دوم هم بعد از ذکر سجده ۱۰بار، بعد از سجده دوم هم در حالت نشسته مجدداً ۱۰بار استغفار کن. ✨رکعت دوم رو هم‌ مثل رکعت اول بخون، فقط آخرین ۱۰مرتبه استغفار رو قبل از تشهد بخون. 🍁مکارم الاخلاق ج۱ص۳۲۸ 1⃣ بعد از نماز به سجده برو و هر حاجتی داری بخواه. 2⃣ بنا داشته باش حداقل یکسال، هر روز، بر این نماز پنج دقیقه ای مداومت کنی. ولی ان شاء الله زودتر نتیجه میگیری. 3⃣ اگه بتونی قبل اذان صبح بخونی، خیلی عالیه اگه نشد، هر وقت بخونی نتیجه داره ان شاءالله. 4⃣ برای اجابت دعا حوصله کن و ناامید نشو...
💥دعای روز بیست و هشتم ماه رمضان ‌‎‌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهدا دست هایمان را بگیرید ...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اللّهمَّ عَجَّل لِوَلیّکَ الفَرَج اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ(عجل الله) اهتمام به اعمال ماه رمضان (تلاوت و دعا و مناجات و. ...) ، امیرالمؤمنین علیه السلام در طول 40 روز
5.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقازاده‌ای که غریبانه شهید شد اولین شهید مدافع حرم استان اصفهان آقازاده‌ای است که غریبانه تشییع و خاکسپاری شد.
شهید ابوالفضل شیروانیان سال ۱۳۶۲ در یک خانواده مذهبی اصفهانی به دنیا آمد. پدرش سردار مجتبی شیروانیان از پاسداران و رزمندگان دفاع مقدس بود که بار‌ها در میدان‌های جنگ تحمیلی شرکت کرده بود. به همین خاطر ابوالفضل از همان دوران کودکی با فضای رزمندگی آشنایی پیدا کرد و آنطور که مادر شهید روایت می‌کند، او از سنین خردسالی آرزو داشت مثل پدرش رخت رزم بر تن کند. مادر شهید می‌گوید: «آن موقع چهار، پنج سالش بود. می‌گفت من از این لباس‌ها می‌خوام که بابا می‌پوشه.» هر چه گفتیم اینا اندازه تو نیست. باید ان‌شاءالله بزرگ شی تا بپوشی، قبول نکرد. بالاخره یکدست لباس استفاده شده حاج‌آقا را که کهنه شده بود، دادم به مادرم. ایشان هم یک لباس سپاهی، قد آن موقع ابوالفضل دوختند؛ با همان آرم و همان کمربند. تا مدت‌ها بعد هر جا می‌خواستیم برویم آن لباس‌ها را می‌پوشید.»
یکی از خصوصیات بارز شهید شیروانیان عشق و ارادت او به شهدای دفاع مقدس خصوصاً سردار شهید حاج حسین خرازی فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین (ع) بود. همین ارادت قلبی و همینطور شغل پاسداری پدرش باعث شد او نیز کسوت پاسداری را انتخاب کند و گلزار شهدا و خصوصاً مزار حاج حسین پاتوق همیشگی‌اش باشد. عشق به شهدا دل و جان ابوالفضل را آنطور صیقل داده و آماده کرده بود که به محض شروع جبهه دفاع از حرم، تصمیم گرفت جزو اولین نفرات خودش را به این آوردگاه برساند. همسر شهید می‌گوید: «چند هفته قبل از رفتن به آخرین سفرش به سوریه در هوای سرد آبان ماه با هم به گلزار شهدای اصفهان رفتیم. پاتوق همیشگی‌مان قطعه شهید خرازی بود. ارادت خاصی به شهید حاج‌حسین خرازی داشت. کنار قبر شهید چند دقیقه‌ای نشستیم. همانجا که نشسته بود گفت: «زهرا این قطعه آرامگاه من است، بعد از شهادتم مرا اینجا به خاک می‌سپارند.» نمی‌دانستم در برابر حرف ابوالفضل چه بگویم. سکوت همراه بغض را تقدیم نگاهش کردم.»
ابوالفضل چند بار به جبهه دفاع از حرم اعزام شد. بار آخر وقتی که رفت تماس گرفت و گفت روز ۲۴ آذر برمی‌گردد. همان روز هم برگشت، اما در تابوتی که با سه رنگ خوش‌رنگ پرچم ایران پوشانده شده بود. فرزند سردار دفاع مقدس، صبح روز ۲۳ آذرماه ۱۳۹۲ از همه همرزمانش حلالیت طلبید و راهی عملیات شد. همرزمش می‌گوید: «بعد از نماز به سمت قرارگاه بعدی رفتیم. در مسیر ابوالفضل هدف اصابت گلوله تک‌تیرانداز‌های تروریست قرار گرفت و به حالت سجده به زمین افتاد. من درخواست آمبولانس کردم. تا آمدن آمبولانس ابوالفضل به سختی چشمانش را باز کرد، دستانش را روی سینه‌اش گذاشت و تعظیم کرد. چندین مرتبه این کار را تکرار کرد. نمی‌توانست حرفی بزند و خونریزی داشت. بعد ابوالفضل را به بیمارستان رساندند و بعد از چهار ساعت که در کما بود، به شهادت رسید.»
شهید ابوالفضل شیروانیان کرامت شهید... هدیه با واسطه... از بس گریه کرده بودم چشمم نور نداشت. رفتم رو به روی عکسش نشستم و گفتم، «ابوالفضل، دیدی آن‌قدر قلم قرآنی برای من نگرفتی تا شهید شدی. اگر قلم قرآنی داشتم قرآن می‌خواندم، تا هم من آرام شوم، هم ثواب آن را به تو هدیه کنم.» ده دقیقه نشده بود که حاج آقا تماس گرفت و گفت، «آقای معدنی از طرف سپاه دارند می‌آیند دیدار.» هنگام ورود بسته‌ای را گرفتند سمت من و گفتند، «ببخشید اظلاع نداده آمدیم. قرار بود هفته دیگر مزاحم بشویم، اما یک ربع پیش تماس گرفتند که تا این‌جا آمدید منزل شهید شیروانیان هم بروید.» داخل بسته یک کیف قرآن و قلم آن بود. راوی: همسر شهید