و سلام بر شهید احمدی روشن که می گفت؛ظهور اتفاق می افتد،اما مهم این است
که ما کجای ظهور ایستاده ایم.
@Modafeaneharaam
❤️🔥مژده❤️🔥مژده❤️🔥
🧡گالری خاطره تقدیم میکند🧡
چاپ عکسهای اختصاصی شما روی انواع اجسام😍
گارد موبایل📲
برس مو💇🏻
گردنبند💍
جاسوییچی🗝
ساعت⏰
پازل🧩
ماگ☕️
دفتر📕
شاسی🖼
تیشرت👕
فرش💜
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/541131085C4f4334d91f
💖با قیمت مناسب💞کیفیت بالا💖
صحبتهای پزشک درباره شرایط بیمارستانهای غزه: "نمی توانم از یاد ببرم که کودکی زنده به بیمارستان آمد؛ در حالی که تا مغز استخوان سوخته بود، انگشتانش جمع شده بود و صورتش تکه ای زغال بود. او زنده بود و صحبت میکرد و ما مورفین نداشتیم."
@Modafeaneharaam
مدافعان حرم 🇮🇷
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 #براساس_زندگینامه_شهید_شمس_الدین_غازی* #نویسنده_غلامرضا_کافی* #قسمت_
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀
#براساس_زندگینامه_شهید_شمس_الدین_غازی*
#نویسنده_غلامرضا_کافی*
#قسمت_پنجاهودوم
🎙️به روایت هیبت الله ترابی
یک خاطره جالب هم این که وقتی انقلاب پیروز شد یک روز به نماز جمعه رفتیم و چون جمعیت زیاد بود و مهر کم تعدادی مهر از چوب درست کرده بودند و به ما هم از همین مهرهای چوبی رسید. درضمن جا نبود در مسجد و بیرون مسجد در خیابان به صف نماز ایستادیم .یکباره وسط نماز بادی وزید و یکی دو تا از مهرها را با خود برد .پسر عموی من که کمی بچه تر از ما بود و با ما به نماز آمده بود در اثنای نماز گفت: ای بووی!
این کلمه در آن وضعیت جدی و سکوت نماز و حالتِ جوانی ما سه چهار نفر فامیل را به خنده انداخت و نمازمان شکسته شد.
اما با ورودمان به سپاه که به اتفاق سید بود و حتی دوره ی چتربازی و ویژه ی تخریب را نیز زیر نظر مربیان ارتش گذراندیم به خاطر بنی صدر و همکاری نکردن او با سپاه و حتی مخالفت و عناد این رئیس جمهور با سپاه گواهی دوره به ما ندادند تا آن که بنی صدر برکنار شد و ما در دوران کوتاه ریاست جمهوری شهید محمد علی رجایی گواهی دوره گرفتیم و به فعالیت
مشغول شدیم که از مهمترین ماموریتهای ما تخلیه ی انبار دینامیت از محل دادگاه شیراز بود. حتماً دوستان دیگر نظیر سردار شیخ زاده در این باره صحبت کرده اند ،اما نکته ی باقی مانده از آن مراجعه و اجازه ی ما در این کار از استاد فن یعنی مربی عزیز ارتشی است که باید به آن اشاره کرد .وقتی ما از محل بازدید کردیم قبل از آن موضوع را به بچه های تخریب چی ارتش گفته بودند و آنها حکم داده بودند که ساختمان باید تخلیه شود و در همین جا منفجر شود و گرنه بیرون بردن این همه مواد که نشتی هم دارند کار خطرناکی است .البته سید هم به هزینه ی ساختمان به پای انقلاب فکر میکرد و هم این که معلوم نبود بعد از انفجار محل چه اتفاقاتی بیفتد و سرانجام با آب گرفتن به روی آنها سه تن دینامیت را از محل خارج کردیم. بعد از اتمام کار سراغ همان استاد تخریب رفتیم و سید در منزل را دق الباب کرد و استاد آمد تا موضوع را از ما شنید بدوبیراه گفت و فحش داد و در را محکم پشت سرش بست! هنوز غرولندش از حیاط می آمد که ما برگشتیم .خلاصه داشتم میگفتم که شب شهادت شمس الدین عزیز خوابم نبرد تا این که نماز صبح را خواندم و پای سجاده به دیوار تکیه دادم و نم نمک پلکم سنگین شد بیدرنگ و بلافاصله یعنی دقایق چندانی از خوابم نگذشته بود که در عالم رؤیا دیدمش با همان هیأت جذاب همیشگی و قد رشید و چهره ی خندان به طرف من آمد .دستم را گرفت و از جا بلندم کرد دقایقی را در فضای بیرون مثل حیاط خانه ی خودمان با هم قدیم زدیم لحظات دل انگیزی که هرگز از یاد نمیبرم و تا هنوز این مراوده ی من با شهید شمس الدین عزیز در عالم خواب ادامه دارد و گاه وبیگاه در خواب زیارتش
میکنم ...
#ادامه_دارد ..
@Modafeaneharaam
آیت الله بهجت رحمت الله علیه همواره میفرمود: اگر میخواهید اوضاع ظهور را بررسی کنید، اوضاع یمن را بررسی کنید.
#آیت_الله_بهجت
#يمن
@Modafeaneharaam