#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
از تربت تو عسل، شفا میگیرد
با نام تو اوفتاده، پا میگیرد
خورشید، تبآلوده میآید هرصبح
از توس، برات کربلا میگیرد...
✍ #میلاد_عرفان_پور
↳ @dobeity_robaey
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
دل بستهی این در است، بازش نکنید
از درگه دوست بی نیازش نکنید
دستی که رسیده بر ضریح مولا
دیگر به سوی کسی درازش نکنید
✍ #سیدمحمد_رستگار
↳ @dobeity_robaey
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
آنقَدَر حرف زیاد است، خودم خسته شدم
خوب شد حوصلهی پنجره از فولاد است
✍ #محسن_ناصحی
↳ @dobeity_robaey
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
در طوس دلم هیچ زمان خسته نبود
درهای بهشت، لحظهای بسته نبود
مشهد به کدام جلوه دل خوش میکرد؟
گر حُرمت این گنبد و گلدسته نبود
✍ #محمدجواد_غفورزاده
↳ @dobeity_robaey
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
عمریست که من دخیل این درگاهم
در مرقد تو زائر بیتاللّهم
با توشۀ اشک آمدم تا صحنت
لبخند رضایت تو را میخواهم
✍ #یوسف_رحیمی
↳ @dobeity_robaey
#امام_رضا_ع_مدح_و_مناجات
ای آنکه خلیل، آینهدار تو شد
موسی کلیم محو انوار تو شد
عیسی نفسی، ولی خدا میداند
هر کس که شفا گرفت بیمار تو شد
هرچند که در بساط شب آهی نیست
سو سوی ستاره جلوهی ماهی نیست
توفیق اگر رفیق راهت باشد
تا عرش خدا از این حرم راهی نیست
چشم تو نوازشگر و مهر افروز است
در عمق نگاه تو غمی جانسوز است
یک روز به دست تو نگاهش را دوخت
زیبایی چشم آهو از آن روز است
جانْ هستی خود را به تو تقدیم کند
جبرئیل به درگاه تو تعظیم کند
دل عقربهی امید خود را باید
با ساعت سردر تو تنظیم کند
✍ #محمدجواد_غفورزاده
↳ @dobeity_robaey
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ:
مَنْ زَارَهُ وَ بَاتَ عِنْدَهُ لَيْلَةً كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ
هر کس به زیارت رضا نائل شد
قطعاً که به اوج کبریا نائل شد
زائر به زیارت امام آمده بود
اما به زیارت خدا نائل شد
✍ #علی_مقدم
↳ @dobeity_robaey
#حضرت_زهرا_س_هجوم_به_بیت_ولایت
آن بیتِ نکو سرشت را سوزاندند
آن خانهی نورْ خِشت را سوزاندند
یک عده جهنمیِ آتش در دست
آن روز درِ بهشت را سوزاندند
✍ #علی_مقدم
↳ @dobeity_robaey
#حضرت_زهرا_س_هجوم_به_بیت_ولایت
منظومهی عشق و مستی از کار افتاد
گردونهی حقپرستی از کار افتاد
از بوسهی تازیانه بر دست بتول
یکلحظه تمام هستی از کار افتاد
✍ مرحوم #سیدرضا_مؤید
↳ @dobeity_robaey
#حضرت_زهرا_س_هجوم_به_بیت_ولایت
#شب_جمعه
دل تاریخ در این ماجرا سوخت
بر این غربت، غریب و آشنا سوخت
مدینه هیزم آوردند اما
در آتش خیمههای کربلا سوخت
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
↳ @dobeity_robaey
#حضرت_سکینه_س_مصائب
دلتنگ حسین گشته و آغوشش
از کوفه و شام، زخمها بر دوشش
از روز دهم گذشته خیلی اما
ماندهست نوای «شیعتی» در گوشش
✍ #محمد_حسین_رحیمیان
↳ @dobeity_robaey
#حضرت_سکینه_س_مصائب
#لا_تحرقی_قلبی_بدمعک_حسره
اول
ناگاه کتاب گریه را وا میکرد
آن قدر که پشت ناله را تا میکرد
در مجلس روضهی امام صادق
یاد لب خشکیدهی بابا میکرد
دوم
بانو! بنشین، بخوان، بگو حرف بزن
از تیر نشسته بر گلو حرف بزن
بانو! دم آخری کمی آب بخور
از خاطرهی دست عمو حرف بزن
سوم
از سایهی سنگ، رد شده لشگر من
زنجیر نشسته روی زخم پَر من
این غصه، شبانه، بی صدا پیرم کرد:
تشت و سر و چوب و گریهی خواهر من
چهارم
چوبی که به لب اشاره میکرد آنروز
از عمه جگر پاره میکرد آنروز
ترسیدم از آن چشم حرامی ناگاه...
وقتی که مرا نظاره میکرد آنروز
پنجم
در قاب عطش اگرچه تصویر شده
از خوردن آب تا ابد سیر شده
او بعد هزار و چارصدسال هنوز
ایستاده درِ خیمه، ولی پیر شده
ششم
نه که بدن عزیزمان سر دارد
نه پیرهن کهنهای در بر دارد
غارت شده زیر دست و پا... ای مردم!
این جسم غریب مانده، مادر دارد
هفتم
در باغ عزای کربلا تاک شده
آیینهی لبهای عطشناک شده
جَرّوهَا عِدّه مِن اَعراب امّا
انگار سکینه با پدر خاک شده
هشتم
میدید خود حضرت زهرا ای وای
افتاده تن ماه به دریا ای وای
تا خطبه بخواند از اسیری و عطش
از منبر نیزه رفته بالا ای وای
نهم
از شام اسارتی که مهتاب نداشت
راهی به سرای چشم او خواب نداشت
بابا، غریب و تشنه بود و دختر
جز اشک نگاه خشک خود آب نداشت
دهم
چشم تو پر از صحنهی درگیری بود
یک قافله دست و پای زنجیری بود
فکرش دل سنگ را شکست ای بانو
تیری که به سینه خورد عجب تیری بود
✍ #روح_الله_عیوضی
↳ @dobeity_robaey