eitaa logo
دوبیتی و رباعی آیینی(حسینیه)
12.1هزار دنبال‌کننده
713 عکس
130 ویدیو
6 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net کانال اشعار آیینی حسینیه: 👉 @hosseinieh_net با کمالِ احترام، تبادل و تبلیغ نداریم🙏🌹 کانال ما در تلگرام: 👇👇👇👇👇👇👇👇 https://t.me/dobeity_robaey
مشاهده در ایتا
دانلود
از تربت تو عسل، شفا می‌گیرد با نام تو اوفتاده، پا می‌گیرد خورشید، تب‌آلوده می‌آید هرصبح از توس، برات کربلا می‌گیرد... ✍ @dobeity_robaey
دل بسته‌ی این در است، بازش نکنید از درگه دوست بی نیازش نکنید دستی که رسیده بر ضریح مولا دیگر به سوی کسی درازش نکنید@dobeity_robaey
آن‌قَدَر حرف زیاد است، خودم خسته شدم خوب شد حوصله‌ی پنجره از فولاد است@dobeity_robaey
در طوس دلم هیچ زمان خسته نبود درهای بهشت، لحظه‌ای بسته نبود مشهد به کدام جلوه دل خوش می‌کرد؟ گر حُرمت این گنبد و گلدسته نبود@dobeity_robaey
عمری‌ست که من دخیل این درگاهم در مرقد تو زائر بیت‌اللّهم با توشۀ اشک آمدم تا صحنت لبخند رضایت تو را می‌خواهم@dobeity_robaey
ای آنکه خلیل، آینه‌دار تو شد موسی کلیم محو انوار تو شد عیسی نفسی، ولی خدا می‌داند هر کس که شفا گرفت بیمار تو شد هرچند که در بساط شب آهی نیست سو سوی ستاره جلوه‌ی ماهی نیست توفیق اگر رفیق راهت باشد تا عرش خدا از این حرم راهی نیست چشم تو نوازشگر و مهر افروز است در عمق نگاه تو غمی جان‌سوز است یک روز به دست تو نگاهش را دوخت زیبایی چشم آهو از آن روز است جانْ هستی خود را به تو تقدیم کند جبرئیل به درگاه تو تعظیم کند دل عقربه‌ی امید خود را باید با ساعت سردر تو تنظیم کند ✍ @dobeity_robaey
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السلام قَالَ: مَنْ زَارَهُ وَ بَاتَ عِنْدَهُ لَيْلَةً كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِي عَرْشِهِ هر کس به زیارت رضا نائل شد قطعاً که به اوج کبریا نائل شد زائر به زیارت امام آمده بود اما به زیارت خدا نائل شد ✍ @dobeity_robaey
آن بیتِ نکو سرشت را سوزاندند آن خانه‌ی نورْ خِشت را سوزاندند یک عده جهنمیِ آتش در دست آن روز درِ بهشت را سوزاندند ✍ @dobeity_robaey
منظومه‌ی عشق و مستی از کار افتاد گردونه‌ی حق‌پرستی از کار افتاد از بوسه‌ی تازیانه بر دست بتول یک‌لحظه تمام هستی از کار افتاد ✍ مرحوم @dobeity_robaey
دل تاریخ در این ماجرا سوخت بر این غربت، غریب و آشنا سوخت مدینه هیزم آوردند اما در آتش خیمه‌های کربلا سوخت@dobeity_robaey
دلتنگ حسین گشته و آغوشش از کوفه و شام، زخم‌ها بر دوشش از روز دهم گذشته خیلی اما مانده‌ست نوای «شیعتی» در گوشش ✍ @dobeity_robaey
اول ناگاه کتاب گریه را وا می‌کرد آن قدر که پشت ناله را تا می‌کرد در مجلس روضه‌ی امام صادق یاد لب خشکیده‌ی بابا می‌کرد دوم بانو! بنشین، بخوان، بگو حرف بزن از تیر نشسته بر گلو حرف بزن بانو! دم آخری کمی آب بخور از خاطره‌ی دست عمو حرف بزن سوم از سایه‌ی سنگ، رد شده لشگر من زنجیر نشسته روی زخم پَر من این غصه، شبانه، بی صدا پیرم کرد: تشت و سر و چوب و گریه‌ی خواهر من چهارم چوبی که به لب اشاره می‌کرد آن‌روز از عمه جگر پاره می‌کرد آن‌روز ترسیدم از آن چشم حرامی ناگاه... وقتی که مرا نظاره می‌کرد آن‌روز پنجم در قاب عطش اگرچه تصویر‌ شده از خوردن آب تا ابد سیر شده او بعد هزار و چارصدسال هنوز ایستاده درِ خیمه، ولی پیر شده ششم نه که بدن عزیزمان سر دارد نه پیرهن کهنه‌ای در بر دارد غارت شده زیر دست و پا... ای مردم! این جسم غریب مانده، مادر دارد هفتم در باغ عزای کربلا تاک شده آیینه‌ی لب‌های عطشناک شده جَرّوهَا عِدّ‌‌ه مِن اَعراب امّا انگار سکینه با پدر خاک شده هشتم می‌دید خود حضرت زهرا ای وای افتاده تن ماه به دریا ای وای تا خطبه بخواند از اسیری و عطش از منبر نیزه رفته بالا ای وای نهم از شام اسارتی که مهتاب نداشت راهی به سرای چشم او خواب نداشت بابا، غریب و تشنه بود و دختر جز اشک نگاه خشک خود آب نداشت دهم چشم تو پر از صحنه‌ی درگیری بود یک قافله دست و پای زنجیری بود فکرش دل سنگ را شکست ای بانو تیری که به سینه خورد عجب تیری بود ✍ @dobeity_robaey