eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ سزد ز مهر فلک خوبتر بخوانندش قمر نه، رشک هزاران قمر بخوانندش قسم به خون شهیدان حق روا باشد که سیّدالشّهدای دگر بخوانندش سزد به زمزم و کوثر همه دهان شویند سپس به بحر ولایت گهر بخوانندش اگر چه زادۀ امّ البنین بود عبّاس رواست آنکه به زهرا پسر بخوانندش به یک نگاه توان خلق را کند سلمان ز راه صدق و ارادت اگر بخوانندش چنانکه بود علی نفس مصطفی، زیباست که نفس زادهء خیرالبشر بخوانندش به یک نظر دهد از لطف حاجت همه را اگر تمامی اهل نظر بخوانندش به وصف منقبت او سروده ام بیتی سزد که خلق به شام و سحر بخوانندش سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس @hosenih سلام باد به چشم و به دست و بازویش درود باد به ماه جمال دلجویش ز معجز نبوی ارث میبرد چشمش به ذوالفقار علی رفته تیغ ابرویش کتاب عشق حسین است در خط و خالش بهشت زینب کبراست گلشن رویش خدا گواست که بوی حسین را می داد چو می گذشت نسیم شب از سر کویش ملقّب است به باب الحوایجی آری بیا و دست گدایی دراز کن سویش تمامی شهدا غبطه می برند به او که هست صحنۀ محشر پر از هیاهویش سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس @hosenih چو دید تشنۀ لب های خشک او دریاست به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخاست که آب از چه نگردیدی از خجالت آب تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست قسم به فاطمه هرگز تو را نمی نوشم که در تو عکس لب خشک سیّدالشّهداست ز خون دیدۀ من روی موج خود بنویس که از تمامی اطفال تشنه تر سقّاست خدا گواست که با چشمهاى تر دیدم سکینه را که لبش خشک و دیده اش دریاست درون بحر همه ماهیان به هم گویند حسین تشنه و سیراب وحشی صحراست ز شیر خواره برایت پیام آوردم پیام داده که ای آب غیرت تو کجاست؟ صدای نعرۀ دریا به گوش جان بشنو که موج آب هم این طرفه بیت را گویاست سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس @hosenih ز آب با جگر تشنه شست سقّا دست کشید پا و نداد آخرش به دریا دست وجود او سپر مشک بود و بیم نداشت از اینکه چشم دهد یا که سر دهد یا دست ز دست دادن خود بود آگه و می خواست که عضو عضو وجودش شود سراپا دست تمام هستی خود را به پای جانان ریخت گذشت از سر و از چشم و تن، نه تنها دست خدا گواست که بر پای دوست می افکند اگر به پیکر مجروح داشت صدها دست به یاری پسر فاطمه گذشت از جان جدا شد از بدنش در حضور زهرا دست دو دست خویش به راه عزیز زهرا داد به شوق آنکه بگیرد ز خلق، فردا دست سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس @hosenih گرفت تیر از آن نور چشم حیدر چشم بگفت تیر دگر کو که هست دیگر چشم مکن سکینه ز سقّا گله که آن مظلوم به یاد تو عوض آب داشت خون در چشم به تیر گفت بیا و به چشم من بنشین که نیست جای تو ای پیک یار در هر چشم دو دست دادم و در انتظار تیرم باز که یا نهم به جگر یا به سینه یا بر چشم تمام آرزویش دیدن برادر بود نداشت حیف برای نگاه آخر چشم به جسم أطهر او بس كه تیر و نیزه زدند چنان زره بدنش شد ز پای تا سر چشم سزد به حشر بخوانند این دو مصرع را چو افکنند بر آن عارض منوّر چشم سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس @hosenih مه سپهر وفا، آفتاب امّ بنین حسین روی و علی صولت و حسن آیین نگاه نافذ او جذبۀ علی را داشت وگرنه تیر به چشمش نمی زدند به کین نداشت دستی و خم شد که تیر دشمن را برون کشد به دو زانو ز دیدۀ خونین چنان زدند به فرقش عمود در آن حال که روی خاک به صورت فتاد از سر زین فراریان نبردش تمام برگشتند زدند بر تن او زخم از یسار و یمین چو مصحفی که شود پاره پاره آیاتش به خاک ریخت ورق های آن کتاب مبین عزیز فاطمه را قد خمید و پشت شکست کنار پیکر او ناله زد به صورت حزین دو چشم، چشمۀ اشک و دو چشم، چشمۀ خون دو دست بر کمر اما دو دست نقش زمین درود باد بر آن دست و چشم و پیشانی که شد نثار برادر به راه یاری دین سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس @hosenih رسید زخم زبس روی زخم بر بدنش نبود فرق دگر بین جسم و پیرهنش به آب تیغ فرو ماند آتش عطشش به نوک تیر رفو گشت زخم های تنش عزیز فاطمه را لحظه ای برادر خواند که بود چشمۀ خون جاری از لب و دهنش به کودکی چو زبان باز کرد گفت حسین به وقت مرگ، برادر شد آخرین سخنش گلی ز گلشن امّ البنین به خون غلطید که بود عطر حسین و لطافت حسنش چو لاله ای که بچینند و برگ برگ کنند ز فرق تا به قدم پاره پاره شد بدنش نمود غسل به خون و کفن نیاز نداشت که خاک کرب و بلا شد به علقمه کفنش سلام خالق منّان سلام خیر النّاس سلام خیل شهیدان به حضرت عبّاس ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ شبِ حرم شبِ احرام شامِ تاسوعاست میان خیمه‌یِ اصحاب روضه‌ی زهراست شب است و باز به گِردِ خیام می‌گردد دوباره دورِ خیامِ امام می‌گردد صدایِ پایِ نگهبان خیمه می‌آید دوباره خواب به چشمانِ خیمه می‌آید @hosenih کسی خیالِ حرم را نمی‌کند تا اوست سکینه صحبتِ غم را نمی‌کند تا اوست عَلَم به دوشِ علمدار تا قدم می‌زد هراس را به دلِ دشمنان رقم می‌زد اگر صدایِ قدمهاست جایِ غربت نیست میان لشکرِ دشمن نگرد جرات نیست به مَشک سمتِ حرم بُرده آب را عباس حرام کرده به بیگانه خواب را عباس گذشته نیمه‌ای از شب مدام می‌گردد شب است و باز به گِرد خیام می‌گردد که دید بِینِ سیاهیِ شب کسی‌آید زِ دور سمتِ امیر عرب کسی‌آید به خشم خیره شده شیرِ هاشمی غُرید نَهیبِ غُرشِ عباس در فضا پیچید که هستی اینهمه جرات به خویشتن دادی؟ و دودمانِ خودت را به سوختن دادی؟ عَلَم ندیده ای از دور با علمدار است چگونه آمده ای چشم خیمه بیدار است اگر قدم زِ قدم رویِ خاک برداری قدم به خاک نخورده دو چاک برداری کلام او که به پایان رسید جانش سوخت صدایِ ناله‌ی زینب شنید جانش سوخت به رویِ چشمِ زمین ماهِ خاندان اُفتاد زمین به پیشِ قدمهایِ آسمان اُفتاد @hosenih مرا ببخش چرا آمدید تا اینجا سلام حضرت بانو شما کجا اینجا دو چشمِ خسته‌یِ خاتون کربلا وا شد تمام زمزمه اش ذکرِ واحسینا شد رسیده‌ام که ببینی مرا قراری تو وصیتِ پدرم را به یاد داری تو گرفت دست تو و گفت ای توانِ حسین همیشه جانِ تو و جانِ کودکانِ حسین چه شد که خاک به دامان و چنگ بر جامه است ببین به خیمه‌مان صحبتِ امان نامه است جهان به چشمِ علمدار تار تر شده بود تمامِ قامتِ عباس شعله ور شده بود میانِ شب عرقِ شرم از جبین می‌ریخت سرش به زیر چه اشکی بر آن زمین می‌ریخت گرفت چادرِ بانو و بال و پَر میزد برایِ غربت او داد از جگر میزد سوار رفرف خود شد توان به مرکب داد علم به دوش گرفت و توان به زینب داد کشید تیغ دو سر را به دورِ سر چرخاند سپاه را به نگاهی به جنبشی لرزاند رگی به صفحه‌ی پیشانی‌اش تورم کرد تمام لشکرِ شب دست و پایِ خود گم کرد دوباره مرکبِ خود را به رقص آورده شبیه سینه‌ی آتش فشان تلاطم کرد به بیرقی که به دوشش نهاده موج اُفتاد امیر سمت حرم آمد و تبسم کرد کشیده نعره که امشب امانتان بِبُرم برای حرف امان نامه دودمانتان بِبُرم به زخم تیغ علی بازوانتان شکنم به ضربه‌ای همه‌ی استخوانتان شکنم رسید ظهرِ دهم نوبت علمدار است تنش به رویِ زمین های گرم خونبار است وزید سوزِ حزینی به خیمه‌گاهِ رباب که ای برادرِ تشنه برادرت دریاب میان علقمه خونش به راه اُفتاده دو چشم خون شده و از نگاه اُفتاده کنارِ پیکرِ او بویِ یاس پیچیده شکسته مادری آنجا به آه اُفتاده @hosenih حرامیان همه با نیزه های خود رفتند امیر مانده و در قتلگاه اُفتاده حسین می رسد و جمع می‌کند او را میانِ راه چرا تکه ماه اُفتاده به پا بخیز که سمت حرم کسی نَرَود ببین به خیمه ی زینب نگاه اُفتاده ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ مرا امام انس و جان گفته اند مهدی صاحب الزّمان گفته اند من پسر خون خدا مهدی ام وارث خون شهدا مهدی ام خون خدا جدّ نکوی من است حضرت عبّاس عموی من است عموی من کرامت دائم است عموی من ماه بنی هاشم است @hosenih عموی من باب مراد همه است عموی سادات بنی فاطمه است عموی من حسین را یار بود حامی و سقّا و علمدار بود عموی من تشنه ز دریا گذشت تشنه ز دریا نه، ز دنیا گذشت میان موج بحر بی تاب شد آب هم از خجالتش آب شد عموی من که بوده قلبش کباب عکس سکینه دیده در موج آب عموی من با همه آقائیش همیشه بالیده به سقّائیش عموی من باغ گل علقمه است عموی من عزیز دو فاطمه است عموی من در شهدا ماه بود باب حوائج الی الله بود عموی من کیست؟ در اهلبیت ساقی بی دست و سر اهلبیت عموی من تا به بدن داشت دست چشم ز یاری برادر نبست عموی من سلام بر صبر او که آب گشته زائر قبر او عموی من به آب هم ناز کرد با جگر سوخته پرواز کرد عموی من صورت نورانیش شسته شده به خون پیشانیش دو چشم او دو چشمۀ اشک بود تمام هستیش همان مشک بود آه که بند دلش از هم گسیخت تمام آرزوش بر خاک ریخت آه که چشمش هدف تیر شد دو دست او جدا ز شمشیر شد آه که شد قیام آن خسته دل به سجدۀ آخر او متّصل آه که وقت سجده آن مه جبین دست نبودش که نهد بر زمین... ای به تو تکمیل تمام ادب پیمبر عشق و امام ادب @hosenih در غمت ای دار و ندار حسین جنّ و ملک ریخت سرشگ از دو عین داغ تو ای ساقی بی چشم و دست پشت حسین ابن علی را شکست... «میثمم» از بار گنه خسته ام هر چه که هستم به تو دل بسته ام ای به عطایت نگه عالمین اکشف یا کاشف کرب الحسین ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم و ▶️ به عزم رزم به پا کرده شور محشر را به یک‌نگاه به هم ریخته‌ست‌ لشکر را @hosenih ز هر کناره ببین صف‌کشیده دشمن و دوست که تا نظاره کند مرتضای دیگر را شنیدنی‌ست رجزهای رزمِ دیدنی‌اش از او خوش است شنیدن أنا بن حیدر را مجاهدی که چنین نافذالبصیره شده ست به تیغ تیز دهد پاسخ ستمگر را گره به ابروی خود زد، گره به کار عدو امان‌نداد امان‌نامه‌ی مکرر را پی شکستن تحریم دل به دریا زد مگر که آب دهد غنچه های پرپر را @hosenih بر آتش است دل اهل خیمه چون اسفند و إن‌ یکاد بخوانید این دلاور را ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ به جان حسرتت را قمر می برد ...‌.و داغ تو را بر جگر می برد هر آن کس به شوق تو شوریده شد کجا جان سالم ، به در می برد ؟ @hosenih چه حُسنی به چشمت خدا داده که دل از راه و از رهگذر می برد چنان خوب و خوش محضری که حسین تو را با خودش ، هر سفر می برد همیشه ، کنار تو ای مهربان در آرام کامل ، به سر می برد بخواهد اگر هم ، بتی بشکند به دوش تو ، حتما تبر می برد (ابوفاضل آمد) نفس حبس هیس دل از دشمنت ، این خبر می برد به میدان بچرخ و بزن سر ، که ارث همیشه پسر ، از پدر می برد چه شهدی کلام تو دارد ، مگر ؟ چه اندازه شربت ، شکر می برد همان جای ِ مُهر ِ به پیشانی ات دل از فاطمه ، آن قدر می برد... که حیدر سر سجده هایش ، قرار ز ِ رُکن و ز هِجر و حَجر می برد سرش را غلامت گرفته به دست بگویی تو هر جا ، " ببر " می برد حسودم به آن لحظه که نام تو ... به لب های خود ، محتضر می برد سقایت اگر ، کار دستان توست قضا را ، به حُسن ِ قدر می برد تو مجموع الاضدادی و یک تنه... دمت ، بار هر خیر و شر می برد @hosenih ببخشا به شاعر ، به این خسته ای که شعرش به پایان اگر می برد ... نفهمیده آنجای روضه ، که مرد دو دستش چرا ، بر کمر می برد ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ تو بِری کسی برام نمی مونه تو بِری پس کی منُ یاری کنه ؟ تو بِری علم می مونه رو زمین تو بِری پس کی علمداری کنه ؟ تو که باشی خاطرم جَمعه داداش تو باشی دلی پر از غم نمی شه هیچ کسی نِمی ره سمت خیمه ها مویی از سرِ کسی کم نمی شه @hosenih تو بِری به کی دلم رو خوش کنم ؟ تو بِری من تک و تنها می مونم تو بِری اُمیدی هم نمی مونه دیگه اَشهَدَم رو باید بخونم نه دیگه قاسمی توی خیمه هاست نه برام مونده علی اکبری ولی بازم همه دلخوشیم اینه یه تنه برای من یه لشگری ای بنازم به سر دوش تو که تکیه گاهی واسه دخترم می شد چه قَده خواستنیه رقیه جان بغل تو خواستنی ترم می شد دل زینب به تو قُرصه ای داداش قول داده که از تو چشم برنداره تو که باشی دختر سه ساله مون دیگه دلشوره ی معجر نداره بی کسم ولی همه کسم شدی تو بِری گره میفته به کارم سرپناه من بازم خداروشکر اگه اکبر ندارم تو رو دارم آب تکون نمی خوره تو دل من خدا واسم از تو بهتر نداره این قَده خوبی باید داد بزنم هیچ کی مثله من برادر نداره هرچی از وفای تو بگم کَمه تو فداکاری زبون زَدی داداش دشمنت امان نامه آورده بود دست رد به سینه شون زدی داداش الهی فدای تو بشه حسین یکی از خاطرخواهات خود منم یه جوری برادری کردی برام که نمی تونم ازت دل بکَنَم هر دو پاره ی تن من اید داداش برا من فرقی نداری با حسن مادر من به تو میگه پسرم پس تو هم منُ داداش صدا بزن شدی آب آور خیمه های من مشک آب بچه ها به دوش تو جگرت می سوزه وقتی می رسه ناله ی واعطشا به گوش تو نکنه می خوای به میدون بزنی نکنه وعده ی آب می خوای بِدی نکنه برا علی اصغرش یه امیدی به رباب می خوای بدی می دونم می خوای که با دست خودت روی زخم سینه مرهم بذاری می دونم به چی داری فکر میکنی دل به دریا بزنی آب بیاری ولی ۴هزار کمون به دست میخوان تا می شه خون به دل حرم کُنن من از این می ترسم آخر توی راه بی هوا دو دستتُ قلم کنن به خدا به شب نمی کِشم اگه تُو رو هم تو روز روشن بِزَنَن می دونی چی به سَرَم میاد اگه به سرت عمود آهن بِزَنَن با خسوف تو خودت هم می دونی ماه خوش منظر من دِق می کنم تیر به مَشکِت بِزَنَن فدا سرِت تیر به چشمت بِزَنَن دِق می کنم الهی یکی باشه عصر دهم چشمای خواهرمونُ بگیره چه جوری طاقت بیاره ببینه سرت از پهلو رو نیزه ها میره تو بِری همین قَده برات بِگَم گره از روسری‌ا وا می کُنَن سر گوشواره ی دخترای من خولی و حرمله دعوا می کُنَن بعد تو شمر و سنان جَری می شَن می زَنَن به روی نیزه سرِ تو می ریزَن خیمه رو غارت می کُنَن به اسیری می بَرَن خواهرتو @hosenih بچه هام بعد تو همسفر می شَن با سَنان بی حیا و بد دهن هر چی که لایق مادرشونه شمر و حرمله به خواهرت میگَن اینا قصدشون اینه با کُشتنت منُ هم با غصه ی تو بکُشَن تو دلت میاد که من گریه کنم ولی شمر و حرمله کِل بِکِشَن ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم حجت الاسلام ▶️ عطش نشانه گرفته است آبروی تو را که بر زمین بزند شوکت سبوی تو را جلالت تو زمین خورد و کودکان هر شب به روی خاک کشیدند ماه روی تو را @hosenih فرات لایق سیراب کردن تو نبود مگر که تر بکند نیزه ای گلوی تو را تو دست از همه شستی، صدا زدی که حسین به عالمی نفروشیم تار موی تو را بگو به دختر خورشید، ضربه های عمود گرفته از سر تو سایه ی عموی تو را کنار علقمه یک گوشواره گم شده است حسن به عهده گرفته است جستجوی تو را @hosenih غبار چادر خاکی مادر سادات چقدر ساده برآورده آرزوی تو را نسیم های بهاری جلوتر از نیزه به صحن شاه نجف میبرند بوی تو را ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ نعره‌ی هَل مِن مبارز تا دلِ لشکر رسید وای عباس آمده @hosenih عَمروَد فریاد میزد بازهم حیدر رسید وای عباس آمده ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ در حوالی تن تو بوی غم پیچیده بوی بی کس شدن قافله هم پیچیده @hosenih دست تو قطع شد اما دل تو وصل من است پنج انگشت تو بر چوب علم پیچیده کعبه قافله بودی و طوافت کردند تیرهم دور تنت چند قدم پیچیده علی اکبر بدنش پخش شد اما تن تو آنقدر نیزه فرو رفته به هم پیچیده سرت از چند طرف ریخته بر دامن من گیسوان تو به نیزه چه کنم پیچیده چادر و مقنعه هارا همه محکم کردند خبر کشتن تو بین حرم پیچیده @hosenih شمر برخیز و بیا کار مرا یکسره کن نسخه قتل مرا این قد خم پیچیده ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ تا علقمه را به زانوان طی کردم سخت است که بی برادرم برگردم @hosenih قربان قد و قامت کوچک شده ات دارم پی بازوان تو میگردم ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم ▶️ گفتم عباس و غم فراری شد چار فصل دلم بهاری شد هر کجا که گره به کارم خورد نام عباس ذکر کاری شد آرزوهای ما بزرگ شدند بسکه از او جواب آری شد بین دنیایی از رفیقانم دست عباس دست یاری شد تا که بر نوکری قبولم کرد روزگارم چه روزگاری شد سنگ او را به سینه ام زدم و این برای من اعتباری شد من که در سایه ی علمدارم به مدد های او بدهکارم @hosenih بی ابالفضل کارها سخت است نه فقط کارها، شفا سخت است برکت زندگی نوکرها زندگی بی غم شما سخت است ما که عادت به روضه ات داریم بی عزای تو حال ما سخت است بی تو و ذکر کاشف الکربت حاجتی می شود روا؟ سخت است بی مدد از دم ابوفاضل کار هر روز این گدا سخت است زائر اربعین هر سالم نروم باز کربلا سخت است جان ما در پناه عباس است مستمند نگاه عباس است @hosenih با تو تقدیر روشنی دارم تکیه گاه ستودنی دارم فرش راهت کن این دلم را که زیر پای تو گلشنی دارم من که دلداده ی توام یعنی مادر پاک دامنی دارم من به شوق فدایی ات شدن است بر تن خویش گردنی دارم سایه سار دلم بود علمت تا علم هست مأمنی دارم مُهر بر لب زدم ولی با تو یک جهان حرف گفتنی دارم ساقی کربلا ابوفاضل حضرت عشق یا ابوفاضل ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بسم ‌الله الرحمن الرحیم حجت الاسلام ▶️ اگر زمین بخورد، عرش را تکان بدهد کسی که سرو قدش سایه بر جنان بدهد به او همیشه مباهات می کند زینب به کوه شانه ی او تکیه آسمان بدهد @hosenih به بارگاه پرش آسمان پناه آورد پناه عالمیان را پرش امان بدهد عجب نباشد اگر از خجالت آب شود شبیه مشک خودش جرعه جرعه جان بدهد جواب العطش خیمه را که مشک نداد جواب کودک بی شیر را کمان بدهد عقیق سرخ حسین از رکاب افتاده است نگین سرخ بهانه به ساربان بدهد بلند شو که پس از تو حسین می میرد تو دست و پا بزنی و حسین جان بدهد پس از تو آن که سرت را به دامنش دارد سر بریده به دامان این و آن بدهد پس از تو او سر خود را به طشت بگذارد پس از تو زلف حسین تو بوی نان بدهد @hosenih لبی که بوسه روی دستهای تو می‌زد پس از تو بوسه به لبهای خیزران بدهد اگر شهید شوی گوشواره دق بکند رقیه رنگ رخش را به ارغوان بدهد ⏹ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e