بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#محمود_ژولیده
▶️
عقل، وامانده شد و پرسشِ احوالم کرد
به خدا عشقِ عمو بود سبکبالم کرد
غربت اوست که تبدیل به این حالم کرد
آنکه با جامِ مِی اَش مست ،همه عالم کرد
مست، بی دست شود، میکده بی سر خواهد
دل در این راه فقط یاریِ دلبر خواهد
@hosenih
دلِ عاشق، سپرِ فاصله خواهد چکند
دفعِ تیرِ سه پرِ حرمله خواهد چکند
طالبِ وصل،دگر حوصله خواهد چکند
با گرفتاریِ یک، قافله خواهد چکند
گر چه از مادریِ عمۀ خود ممنونم
کربلایی شدنَم را به عمو مدیونم
@hosenih
عموی بی کس و تنهام مرا میخواند
سید و سرور و مولام مرا میخواند
یک طرف غربت آقام مرا میخواند
یک طرف وعدۀ بابام مرا میخواند
همه دارند به لب ذکرِ اباعبدالله
و عمو خواند مرا،گفت بیا عبدالله
@hosenih
وای عمه!بخدا خون عمو ریخته شد
نیزه ها از همه سو با تنَش آمیخته شد
خاک و خون از تَهِ گودال برانگیخته شد
تا رسیدم به عمو دست من آویخته شد
سپرِ جان عمو در وسط عدوانم
من پریشانِ عمو،زیر سم اسبانم
@hosenih
عمه جان بهرِ عمو نَه بَر و بازو مانده
نه سر و صورت و نه گیسو و اَبرو مانده
نه مُچِ دست،،وَ نه دندۀ پهلو مانده
نه به جانِ علی اکبر سرِ زانو مانده
هر چه ضَربَست من از جان عمو میگیرم
دشمنم گر نَکُشد از غم او میمیرم
@hosenih
تشنه را آب دهند،ضربه زدن یعنی چه
بوسۀ نیزه به دندان و دهن یعنی چه
کُشتن و اینهمه خوشحال شدن یعنی چه
کَندنِ پیرهنِ پاره ز تن یعنی چه
عمه جان وقتِ اسیریست مهیا بشوید
بعد از این شاهد خون گریۀ زهرا بشوید
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#قاسم_نعمتی
▶️
دستم رها کن عمه، دورش را گرفتند
راه عبور زاده ی زهرا گرفتند
می آیم از خیمه به امدادت عمو جان
بار دگر گرگان رهِ صحرا گرفتند
@hosenih
عمه زمین خورد و صدا زد وای مادر
لشگر ز هر سو نیزه ها بالا گرفتند
تا ضربه را کاری به جسم تو بکوبند
اغلب کنار حنجر تو جا گرفتند
دیدم که زینب زلف هایت شانه می زد
اینان چرا با پنجه مویت را گرفتند
@hosenih
دستم سپر می سازم اینجا زیر شمشیر
اما نشانه حنجرم را تا گرفتند
خون گلویم ریخت چشمان تو را بست
تا که نبینی جان من یک جا گرفتند
تا مثل تو گفتم که مادر یاری ام کن
با نیزه از پهلوی من امضا گرفتند
@hosenih
مانند قاسم نیزه کش کردند جسمم
از ما تقاص عقده از بابا گرفتند
جان دادنم مشکل شده می دانی ازچه؟
هر جفت پاهای مرا با پا گرفتند
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#علي_اكبر_لطيفيان
▶️
كشته ي دوست شدن در نظر مردان است
پس بلا بيشترش دور و بر مردان است
يازده ساله ولي شوق بزرگان دارد
در دلِ كودكِ اين ها جگر مردان است
@hosenih
همه اصحابِ حرم طفل غرورش هستند
اين پسر بچۀ خيمه پدر مردان است
بست عمامه همه ياد جمل افتادند
اين پسر هرچه كه باشد پسر مردان است
نيزه بر دست گرفتن كه چنان چيزي نيست
دست بر دست گرفتن هنر مردان است
@hosenih
بگذاريد ببيند كه خودش يك حسن است
حبس در خيمه شدن بر ضرر مردان است
گرچه ابن الحسنم پُر شدم از ثارالله
بنويسيد مرا يابن ابي عبدالله
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#غلامرضا_سازگار
▶️
برای ترک سر، آماده بودم
از اوّل دل به مهرت، داده بودم
عموجان بر سرم، منّت نهادی
من از قاسم، عقب افتاده بودم
@hosenih
ز خون، گلرنگ شد آیینۀ تو
فرو شد نیزه، بر گنجینۀ تو
الهی کور گردم تا نبینم
زند قاتل، لگد بر سینۀ تو
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#وحید_قاسمی
▶️
پا برهنه شد و به میدان زد
داد می زد: عمو رسیدم من
دستِ من هست؛ پس نبُر دیگر
تیغ زیر گلو رسیدم من
@hosenih
تا بیایم غریب لب تشنه
با خدا دردِ دل مفصل کن
با مناجات گوشه ی گودال
نیزه ها را کمی معطل کن
@hosenih
چقدر دیر آمدم! تیغی
بوسه بر دست مهربانت زد
قاری خوش صدایِ آل الله
چه کسی نیزه بر دهانت زد!؟
@hosenih
چند خط شکسته ی ممتد
شکل زخم عمیقِ پیشانیت
بی علمدار بودن خیمه
علت اصلی پریشانیت
@hosenih
نیزه های شکسته می بینم
لبِ گودال و داخلِ گودال
چادر زینب تو خاکی شد
رویِ تل مقابل گودال
@hosenih
برق یک شیءِ آهنین دیدم
کاسه ای آب شاید آوردند!؟
نه عموجان! خیال خامی بود
تازه یک خنجرِ بد آوردند
@hosenih
دشنه ای کُند می رسد از راه
نیت کشتن تو را دارد
چقدر زخم خورده ای! ای وای
خواهرت خیمه بوریا دارد !؟
@hosenih
سایه ی چکمه ای مرا ترساند
حق بده، خصلت یتیم این است
صحنه ی غارت عبای شما
دیدن و باورش چه سنگین است
@hosenih
حول و حوش هزار و نهصد بود
زخم های تو را شمردم من
احتیاجی به تیر حرمله نیست
ای عمویِ غریب، مُردم من
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#محسن_عرب_خالقی
▶️
حال دل خیلی خرابه، کار دل ناله و آهه
شب پنجم محرم، دل ما تو قتلگاهه
چقدر تیر چقدر سنگ، چقدر نیزه شکسته
روی خاک، تو موجی از خون، یوسف زهرا نشسته
@hosenih
دل من ترسیدی انگار، که نمیری توی گودال
نمی بینی مگه آقات، چقدر زده پر و بال
اون کیه میره تو گودال، گمونم یه نوجونه
مثه بچه شیر می مونه، وقتی که رجز می خونه
میگه من هنوز نمردم، که عمومو دوره کردید
سی هزار گرگ دور یک شیر، به خدا خیلی نامردید
از امامش مثه مادر، تو بلا دفع خطر کرد
جلوی طوفان شمشیر، لاله دستشو سپر کرد
توی خون داره می خنده، عمو جون دیدی که مردم
اگه تو خیمه می موندم، جون عمه دق می کردم
@hosenih
خدارو شکر نمی مونم، تو غروب قتل و غارت
مثه بابام نمی بینم، سوی ناموسم جسارت
خدا رو شکر نمی بینم، دست عمه رو می بندن
پای نیزه ی ابالفضل، به اسیری مون می خندن
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#مهدی_رحیمی
▶️
خودش به دست خودش کودک انتخاب شده
ستاره ایست که هم سطح آفتاب شده
علی اصغر ششماهه رفت و او مانده
هزار مرتبه از این قضیه آب شده
@hosenih
هزار بار دم رفتنش به سمت جلو
یکی رسیده و او نقشه اش خراب شده
عذاب می کشد از اینکه راه می رود و
تمام دلخوشی عمه و رباب شده
مگر که کودک بی ادعا گناهش چیست؟
که بین لشکریان کشتنش ثواب شده
@hosenih
کجای دشت نشستی بلند شو عباس
که بی تو کشتن اطفال نیز باب شده
حسین مثل کتاب غم است و عبدالله
به تیر حرمله ای جلد این کتاب شده
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#احسان_محسنی_فر
▶️
در سرش طرح معما می کرد
با دل عمه مدارا می کرد
فکر آن بود که می شد ای کاش
رفع آزار ز آقا می کرد
@hosenih
به عمویش که نظر می انداخت
یاد تنهایی بابا می کرد
دم خیمه همه ی واقعه را
داشت از دور تماشا می کرد
چشم در چشم عزیز زهرا
زیر لب داشت خدایا می کرد
ناگهان دید عمو تا افتاد
هر کسی نیزه مهیا می کرد
@hosenih
نیزه ها بود که بالا می رفت
سینه ای بود که جا وا می کرد
کاش با نیزه زدن حل می شد
نیزه را در بدنش تا می کرد
لب گودال هجوم خنجر
داشت عضوی ز تنش وا می کرد
هر که نزدیک ترش می آمد
نیزه ای در گلویش جا می کرد
زود می آمد و می زد به حسین
هر کسی هر چه که پیدا می کرد
آن طرف هلهله بود و این سو
ناله ها زینب کبری می کرد
@hosenih
گفت ای کاش نمی دیدم من
زخم هایت همه سر وا می کرد
دست من باد بلا گردانت
ذبح گشتم به روی دامانت
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#حسین_ایزدی
▶️
دیگر تحملش به سر آمد، برابرش
دارد ز دست می رود عمه، عمو، سرش
شمشیر و نیزه، تیر و سنان متحد شده
با هر صدای حرمله، "حمله به پیکرش"
@hosenih
جایی نمانده بود که این تیر جا شود
حالا چه قدر سعی کند تا که آخرش...
چون جان اوست عرش خدا، نیزه ها همه
بوسه زدند بر تن او، بر سراسرش
او واحد است مثل خداوند حیّ فرد
حالا کنند سم ستوران مکرّرش
این نیزه ای که حرمت پهلو شکسته است
یادش بیاورد در و دیوار و مادرش
@hosenih
یک خنجر است، جان دو تن را گرفته است
دیگر تمام شد به خدا کار خواهرش
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#محمود_ژولیده
▶️
صد شکر که هست مَحرمت عبدالله
در مقتل توست مُحرِمَت عبدالله
@hosenih
من راوی گودالِ پر از خونِ توأم
مداحِ همه محرّمت عبدالله
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
حجت الاسلام #محسن_حنیفی
▶️
صبر كن پاي گلوي تو ذبيحت باشم
صورتم غرقۀ خون شد كه شبيهت باشم
ذكر الغوث بريده ز لبت مي آيد
سعي كن تشنۀ اذكار صريحت باشم
@hosenih
آمدم باز بخندي و بگويي پسرم
كشته ومردۀ لبخند مليحت باشم
دست من رفت نشد سينه زنت باشم حيف
دم دهم تا دم گودال مسيحت باشم
بدنم خوب قلم خورده به سر نيزه و نعل
تن پر زخم رسيدم كه ضريحت باشم
مانده ام مات كه با سنگ تو را زد چه كنم
خون زخم سر تو بند نيامد چه كنم
خرمن موي تو در پنجۀ دشمن ديدم
عمه اين صحنه نديده است ولي من ديدم
دور تا دور تو از بغض حرامي پر بود
پيكرت را هدف نيزه و آهن ديدم
سر تقسيم غنائم چقدر دعوا بود
دزدي و غارت عمامه و جوشن ديدم
@hosenih
شمر بي خير تو را از بغلم كرد جدا
پشت و رو كرد تو را لحظۀ مردن ديدم
زير لب آه كشيدي و پر از درد شدم
سهم از درد تنت برده ام و مرد شدم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسم الله الرحمن الرحيم
#حضرت_عبدالله_بن_الحسن_ع_شهادت
#علي_اكبر_لطيفيان
▶️
طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها
یک روز می شود خودش از کریم ها
عبدلله حسین شدم از قدیم ها
دل می دهند دست عمو ها یتیم ها
طفل حسن شدم بغلت جا کنی مرا
تو هم عمو شدی گره ای وا کنی مرا
@hosenih
آهی که می کِشد جگر من، مرا بس است
شوقی که سر زده به سر من، مرا بس است
وقتی تو می شوی پدر من، مرا بس است
یک بار گفتن پسر من، مرا بس است
از هیچ کس کنار تو بیمی نداشتم
از عمر خویش، حس یتیمی نداشتم
@hosenih
دستي كريم هست كه نذر خدا شود
وقتي نياز بود، به وقتش جدا شود
از عمه ام بخواه كه دستم رها شود
هركس كه كوچك است، نبايد فدا شود؟
بايد براي خود جگري دست و پا كنم
با دست كوچكم سپري دست و پا كنم
@hosenih
ديگر بس است گرم دلِ خويشتن شدن
آماده ام كنيد براي كفن شدن
حالا رسيده است زمان حسن شدن
آماده ي مبارزه ي تن به تن شدن
يك نيزه اي نماند دفاع از عمو كنم؟!
يورش بياورم، همه را زير و رو كنم؟!
@hosenih
آماده ام كه دست دهم پاي حنجرت
تير سه شعبه اي بخورم جاي حنجرت
شايد كه نيزه اي نرود لاي حنجرت
دشمن نشسته مستِ تماشاي حنجرت
سوگند اي عمو به دلِ خونِ خواهرت
تا زنده ام جدا نشود سر ز پيكرت
@hosenih
اين حفره روي سينه ي تو اي عمو ز چيست؟
اين زخمِ روي سينه ي تو ارثِ مادريست؟
اين جاي زخم نيزه و شمشيرها كه نيست؟
بر روي سينه ي تو عمو جان جاي پاي كيست؟
عبداللهت نمُرده ذبيح از قفا شوي
بر روي نيزه هاي شكسته فدا شوي
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih