eitaa logo
مرکز فقهی امام محمدباقر علیه‌السلام
603 دنبال‌کننده
458 عکس
55 ویدیو
4 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷زی طلبگی 🔹محبّت استاد با شاگردان آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: ✳️اگر به اجاز‌نامه‌ای که مرحوم آخوند به آقای بروجردی دادند و در ابتدای کتاب رجال ایشان چاپ شده توجه شود، میزان عواطف و محبت این استاد به شاگردان معلوم می‌شود. ❇️مرحوم آقا حیدر همدانی(پدر زن مرحوم آقای مفتح همدانی) با اینکه او خود از مستبدّین بود، می‌گفت: آخوند خراسانی به طلبه‌ها عشق می‌ورزید و برخوردش با طلبه‌ها با عطوفت بود. 🔆اینجانب از اشخاصی شنیدم حتی بعد از شکست مشروطیت، باز درس ایشان مقام اول را داشت. ایشان با همه فشار شدیدی که از برخی مخالفانش اعمال می‌شد به دلیل همین عطوفت خاصّی که به طلاّب داشت، درسش شکست نخورد. ▪️جرعه‌ای از دریا، ج۲، ص۴۳۷ - کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi🌷زی طلبگی 🔹محبّت استاد با شاگردان آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: ✳️اگر به اجاز‌نامه‌ای که مرحوم آخوند به آقای بروجردی دادند و در ابتدای کتاب رجال ایشان چاپ شده توجه شود، میزان عواطف و محبت این استاد به شاگردان معلوم می‌شود. ❇️مرحوم آقا حیدر همدانی(پدر زن مرحوم آقای مفتح همدانی) با اینکه او خود از مستبدّین بود، می‌گفت: آخوند خراسانی به طلبه‌ها عشق می‌ورزید و برخوردش با طلبه‌ها با عطوفت بود. 🔆اینجانب از اشخاصی شنیدم حتی بعد از شکست مشروطیت، باز درس ایشان مقام اول را داشت. ایشان با همه فشار شدیدی که از برخی مخالفانش اعمال می‌شد به دلیل همین عطوفت خاصّی که به طلاّب داشت، درسش شکست نخورد. ▪️جرعه‌ای از دریا، ج۲، ص۴۳۷ - کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
2️⃣صورت دوم: مستأجر علم به مشترک بودن منافع دارد و اجاره به نحو إشاعه إنشاء شده است، ولی نسبت به وجود شرکای دیگر جهل داشته و گمان می کرده که فقط موجر شریک او است. مرحوم سید در این صورت که جهل مستأجر به اصل شراکت نیست، بلکه به شراکت خاصی است ابتدا احتمال ثبوت و عدم ثبوت خیار را ذکر کرده است، ولی در ادامه تفصیل داده؛ در مواردی که شراکت منقصتی برای مستأجر محسوب می شود خیار را ثابت دانسته است. 3️⃣صورت سوم: موجر نصف خانه را اجاره می دهد و مستأجر به گمان اینکه خانه افراز شده است آن را اجاره می کند و بعد از عقد متوجه می‌شود که نصف خانه بین او و موجر یا شریک موجر مشترک است. در این صورت هم مانند صورت دوم چون مالک همان مقداری را که مالک بوده اجاره داده است، تبعّض صفقه رخ نداده تا خیار تبعض ثابت باشد، ولی آیا جهالتش به إشاعه موجب ثبوت خیار می شود یا خیر؟ انصاف این است تعبیر «نصف» ظاهر در اشاعه است و گمان مستأجر خلاف ظاهر است، پس وجهی برای ثبوت خیار وجود ندارد. —- 👈متن کامل مقاله و بررسی ثبوت خیار در صورت جهل مستأجر به شراکت با غیرموجر را در اینجا بخوانید: 👉http://l1l.ir/mfeqhi153 ___ کانال مرکز فقهی امام محمد باقر علیه‌السلام @mfeqhi
🔰حکم اجاره مشاع «عباس نوری» ✳️همان‌طور که بیع، هبه و مصالحه شیء مشاع صحیح است إجاره آن نیز صحیح است. بدین بیان که مالک یا مالکان منفعت و عمل، بخشی از آنها را بدون افراز، با اجاره به دیگری واگذار کنند. مثل اینکه شخصی نصف خانه‌اش را به نحو اشاعه اجاره دهد که در این صورت مستأجر در بهره‌وری از منافع با مالک شریک می‌شود؛ یا یکی از شرکاء سهم خود از خانه را به دیگری اجاره دهد که در این صورت مستأجر با سایر شرکاء شریک می‌شود. در صورت اول برای تسلیم عین و تصرف مستأجر در منافع نیاز به اجازه نیست؛ زیرا عین متعلق به موجر است و مقتضای اجاره و تسلیم إذن در تصرف است، ولی در صورت دوم؛ چون شرکاء در منافع سهم دارند، باید تسلیم موجر و تصرفات مستأجر توافقی باشد. 🔆خیاری بودن اجاره در صورت جهل مشتری به إشاعه در جایی که مستأجر به إشاعه منافع یا إشاعه خاصی جهل داشته باشد سه صورت متصور است که مرحوم سید در کتاب اجاره به دو صورت آن اشاره کرده است و در اولی خیار را برای مستأجر ثابت دانسته و در دومی تفصیل داده است. 1️⃣صورت اول: اجاره به نحو إشاعه إنشاء نشده است، بلکه عقد بر روی همه منافع عین منعقد شده. در این صورت دو خيار شرکت و تبعّض صفقه قابل تصور است، اولی به جهت اینکه مبنای معاملات بدون قرینه برخلاف، بر این است كه طرف مقابل تصرفات مستقل در مورد معامله داشته باشد. این مبنای عقلاء يك نحو شرط ارتكازي است که فقدان استقلال تخلف آن محسوب می شود و موجب ثبوت خیار می‌گردد. و اما وجه ثبوت خیار تبعض صفقه اين است كه موجر همه منافع را واگذار کرده است، در حالی‌که فقط مقداری از آن را مالک بوده است و اجاره‌اش نسبت به بقیه منافع صحیح نبوده است. 2️⃣صورت دوم: مستأجر علم به مشترک بودن منافع دارد و اجاره به نحو إشاعه إنشاء شده است، ولی نسبت به وجود شرکای دیگر جهل داشته و گمان می کرده که فقط موجر شریک او است. مرحوم سید در این صورت که جهل مستأجر به اصل شراکت نیست، بلکه به شراکت خاصی است ابتدا احتمال ثبوت و عدم ثبوت خیار را ذکر کرده است، ولی در ادامه تفصیل داده؛ در مواردی که شراکت منقصتی برای مستأجر محسوب می شود خیار را ثابت دانسته است. 3️⃣صورت سوم: موجر نصف خانه را اجاره می دهد و مستأجر به گمان اینکه خانه افراز شده است آن را اجاره می کند و بعد از عقد متوجه می‌شود که نصف خانه بین او و موجر یا شریک موجر مشترک است. در این صورت هم مانند صورت دوم چون مالک همان مقداری را که مالک بوده اجاره داده است، تبعّض صفقه رخ نداده تا خیار تبعض ثابت باشد، ولی آیا جهالتش به إشاعه موجب ثبوت خیار می شود یا خیر؟ انصاف این است تعبیر «نصف» ظاهر در اشاعه است و گمان مستأجر خلاف ظاهر است، پس وجهی برای ثبوت خیار وجود ندارد. —- 👈متن کامل مقاله و بررسی ثبوت خیار در صورت جهل مستأجر به شراکت با غیرموجر را در اینجا بخوانید: 👉http://l1l.ir/mfeqhi153 ___ کانال مرکز فقهی امام محمد باقر علیه‌السلام @mfeqhi🔰حکم اجاره مشاع «عباس نوری» ✳️همان‌طور که بیع، هبه و مصالحه شیء مشاع صحیح است إجاره آن نیز صحیح است. بدین بیان که مالک یا مالکان منفعت و عمل، بخشی از آنها را بدون افراز، با اجاره به دیگری واگذار کنند. مثل اینکه شخصی نصف خانه‌اش را به نحو اشاعه اجاره دهد که در این صورت مستأجر در بهره‌وری از منافع با مالک شریک می‌شود؛ یا یکی از شرکاء سهم خود از خانه را به دیگری اجاره دهد که در این صورت مستأجر با سایر شرکاء شریک می‌شود. در صورت اول برای تسلیم عین و تصرف مستأجر در منافع نیاز به اجازه نیست؛ زیرا عین متعلق به موجر است و مقتضای اجاره و تسلیم إذن در تصرف است، ولی در صورت دوم؛ چون شرکاء در منافع سهم دارند، باید تسلیم موجر و تصرفات مستأجر توافقی باشد. 🔆خیاری بودن اجاره در صورت جهل مشتری به إشاعه در جایی که مستأجر به إشاعه منافع یا إشاعه خاصی جهل داشته باشد سه صورت متصور است که مرحوم سید در کتاب اجاره به دو صورت آن اشاره کرده است و در اولی خیار را برای مستأجر ثابت دانسته و در دومی تفصیل داده است. 1️⃣صورت اول: اجاره به نحو إشاعه إنشاء نشده است، بلکه عقد بر روی همه منافع عین منعقد شده. در این صورت دو خيار شرکت و تبعّض صفقه قابل تصور است، اولی به جهت اینکه مبنای معاملات بدون قرینه برخلاف، بر این است كه طرف مقابل تصرفات مستقل در مورد معامله داشته باشد. این مبنای عقلاء يك نحو شرط ارتكازي است که فقدان استقلال تخلف آن محسوب می شود و موجب ثبوت خیار می‌گردد. و اما وجه ثبوت خیار تبعض صفقه اين است كه موجر همه منافع را واگذار کرده است، در حالی‌که فقط مقداری از آن را مالک بوده است و اجاره‌اش نسبت به بقیه منافع صحیح نبوده است.
✳️ پرسش‌های قرآنی ◀️در آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً» فقره «لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر» چگونه معنا می‌شود؟ آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: 🔹این امر ممکن است که شارع گناهان گذشته را ببخشد اما اینکه گفته شود، خداوند گناهان آینده را هم می‌بخشد، صحیح نیست؛ زیرا چنین عفو و ترخیصی عقلاً با جعل حکم سازگاری ندارد. بنده همراه مرحوم حاج آقا تقی قمی در مجلس روضه‌ای بودم. منبری این آیه را مطرح کرد و در تبیین آن دچار مشکل شد. بنده به حاج آقای قمی معنایی را عرض کردم و ایشان گفتند: این معنا را برای اولین بار می‌شنوم و معنای خوبی است. 👈معنایی که بنده عرض کردم چنین بود: در این آیه تعبیر «ما مضی و ما یأتی» نیامده بلکه از دو فعل ماضی (ما تقدم و ما تأخر) استفاده شده است. مثلا گاهی گفته می‌شود قدماء و متأخرین قائل به فلان مطلب هستند، در حالی که هم قدماء و هم متأخرین از گذشتگانند؛ لکن برخی از گذشتگان نسبت به ما دور و بعضی از گذشتگان به ما نزدیک‌‌تر هستند. در این آیه مراد از «ما تقدم و ما تأخر» گناهان بعید العهد و قریب العهد است. برخی از گناهان مربوط به سال‌های بسیار دور است که به سبب طولانی شدن زمان، اشخاص آنها را به خاطر نیاورده و به سراغ آنها نمی‌روند. در برخی از ترجمه‌ها تعبیر «ما تقدم و ما تأخّر» به معنای قبل از فتح مکه و بعد از فتح مکه دانسته شده که معنای خوبی است. ✅مسئله دیگری که در رابطه با این آیه وجود دارد این است که چگونه می‌توان به وجود مبارک پیامبر(ص) نسبت «ذنب» داد؟ 🔆اگر چه از نظر بسیاری از اهل سنت نسبت دادن «ذنب» به پیامبر(ص) اشکالی ندارد اما از نظر شیعه چنین سخنی صحیح نیست. ✅ با قطع نظر از این مسئله کلامی باید به این سوال پاسخ داد که فتح مکه، با غفران چه تناسبی دارد؟ 🔆 در صورتی که بتوانیم به این سوال اخیر پاسخ دهیم، آن مسئله کلامی نیز حل می‌شود. 👈در پاسخ از سوال عرض می‌شود این مسئله تجربه شده که در برخی از زمان‌ها به اشخاص بزرگی نسبت‌هایی (کار‌هایی که از نظر مردم گناه است) داده می‌شود اما بعد از آنکه کار آن شخص بزرگ تثبیت گردید و آن نسبت‌ها بی‌فایده شد، بر آن نسبت‌ها سرپوش گذاشته می‌شود و از آن نسبت‌ها سخنی به میان نمی‌آید. قبل از فتح مکه به پیامبر(ص) نسبت‌های متعددی (مانند جنون) داده می‌شد اما وقتی کار پیامبر(ص) بالا گرفت و مکه به دست ایشان فتح شد، آن نسبت‌های گزاف بی‌فایده و بر آن سرپوش قرار داده شد. در این آیه مراد از کلمه ذنب، ذنب اجتماعی است. بنابراین معنای آیه چنین است: تو ای پیامبر(ص)، در این جامعه گنه‌کار بودی و با فتح مکه بر آن گنه‌کاری تو پوشش گذاشته شد. این معنا، معقول و صحیح است. ▪️درس خارج اصول آیت‌الله العظمی شبیری، ۹۷/۱۱/۲۳ —- کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
🔰آیا در حدیث متواتر، لازم است در تمام طبقات متواتر باشد؟ «علیرضا اصغری، احمد ابراهیمی اصفهانی و حسین سنایی» 🔹برخی از علما مثل مرحوم داماد فرموده‌اند تحقق تواتر اصطلاحی متوقف بر کثرت راویان در تمامی طبقات است. بنابراین به صرف اینکه یک روایت در کافی یا تهذیب یا من لایحضره الفقیه مثلاً هزار بار آمده نمیتوان روایت مزبور را متواتر دانست، حتّی اگر قطع به عدم تعمّد کذب و اشتباه از سوی ناقل داشته باشیم. از این رو در بسیاری از موارد که به اخبار قطعی الصدور اطلاق متواتر میشود صحیح نیست، و در واقع ما باید این روایات را اخبار آحاد محفوف به قرائن قطعی بشماریم. 🔸ولی به نظر آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی اطلاق تواتر در مورد مزبور نادرست نیست؛ زیرا در تحقق تواتر لازم نیست که در تمام طبقات کثرت راویان وجود داشته باشد بلکه معیار این است که همان طبقه اول که بلا واسطه نقل می‌کنند، کثرت داشته باشند. البته باید کثرت در طبقه اول برای ما ثابت شود و طریق اثبات تواتر در طبقه اول می‌تواند تواتر، قول معصوم، یا اخبار چند نفر باشد که انسان از قول آنان یقین به دست می‌آورد. لذا اگر مرحوم کلینی و شیخ و دو سه نفر از بزرگان درجه اول- که ما یقین داریم جعل نمی‌کنند و امکان ندارد در این همه روایات اشتباه کرده و بی جهت نقل کرده باشند- از صد نفر مطلبی را نقل کردند، تواتر محقق می‌شود. چون معیار تواتر نقل صد نفر است، ما هم این نقل صد نفر را باید یقین پیدا کنیم؛ حال یا با قول معصوم و یا اشخاص متحرز از کذب که از چند نفرشان برای انسان یقین حاصل می‌شود. 👈متن کامل مقاله «خبر متواتر از دیدگاه آیت الله العظمی شبیری زنجانی» را اینجا بخوانید: 👉http://l1l.ir/mfeqhi142 ___ کانال مرکز فقهی امام محمد باقر علیه‌السلام @mfeqhi
✳️حرمت کشف زینت زن مسلمان نزد زنان کفار - بخش اول نویسنده: «محمد بهرامی» 🔆بعضی از فقها قائل به حرمت کشف زنان مسلمان در مقابل زنان کفار و اهل کتاب شده‌اند. از ادله این بحث آیه شریفه‌ی «وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ... أَوْ نِسَائِهِنَّ» است که طبق آن یکی از گروه‌هایی که زنان مسلمان جایز است زینت خود را برای آنان آشکار کنند «نسائهن» است؛ اگر مراد از «نسائهن» مؤمنات باشند این آیه می‌تواند دلیل بر عدم استثنای زنان کفار و اهل کتاب باشد تا کشف در مقابل آنان تحت «لا یبدین» باقی بماند. در این نوشته احتمالات مختلف در نسائهن بررسی می‌شود. ⏺بیان و بررسی احتمالات در «نسائهن» 🔹احتمال اول: مطلق زنان مراد از نسائهن تمامی زنان باشد. البته با وجود اضافه«هن»، پذیرش چنین اطلاقی مشکل است؛ زیرا اثر اضافه در اینجا کسب تخصیص است، لذا این معنا با ظهور آیه سازگاری ندارد. 🔸احتمال دوم: اقوام، بستگان و دوستان این احتمال را می‌توان به دو تقریب بیان کرد: 1️⃣تقریب اول: استفاده از سیاق آیه در ابتدای آیه از جمله عناوینی که استثناء شده اند: آبائِهِنَّ، أَبْنائِهِنَّ، أَخَواتِهِنَّ، بَنِي إِخْوانِهِنَّ و بَنِي أَخَواتِهِنّ می‌باشد که همگی جزء محارم او هستند لذا با توجه به سیاق ابتدایی آیه که محارم را بیان کرده است، مراد از نسائهن زنان ارحام او هستند. از این تقریب می‌توان جواب داد که موارد مذکور اختصاص به ارحام ندارد، بلکه شش گروه دیگر هم در آیه ذکر شده است که از ارحام نیستند. 2️⃣تقريب دوم: استفاده از استعمالات روایات در استعمال بعضی روايات، يكى از انواع اضافه «نساء» به «ها» اضافه رحمى است و نسائها يعنى «ذوات الارحام من النساء» مانند روایت «يَجِبُ لِلْمُسْتَحَاضَةِ أَنْ تَنْظُرَ بَعْضَ نِسَائِهَا فَتَقْتَدِيَ بِأَقْرَائِهَا ثُمَّ تَسْتَظْهِرَ عَلَى ذَلِكَ بِيَوْمٍ‌». این تقریب نیز تمام نیست؛ زیرا در باب حيض و عدّه، تناسب حكم و موضوع اقتضا دارد كه مراد از «ها» ارحام است، لذا اين موارد معدود است و نمى‌تواند ظهورساز باشد. 🔸احتمال سوم: زنان حرّ صاحب جواهر ظهور آیه را نساء حرائر می‌داند، ولی وجهی برای آن ذکر نکرده است. البته شاید بتوان قرائنی بر اراده این معنا ادعا کرد: 1️⃣قرینه اول: عدم انحلال نسائهن و قرار گرفتن "ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ" کنار نسائهن 2️⃣قرینه دوم: عدم ذكر موالى در آيه‌ 3️⃣قرینه سوم: عدم مالکیت مملوکات 4️⃣قرینه چهارم: عدم لزوم ستر مو بر كنيزان‌ متن کامل بخش اول این مقاله و بررسی صحت و سقم این قرائن را در اینجا بخوانید: http://bit.ly/mfeqhi154 ----- کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
✳️ پرسش‌های قرآنی ◀️ حکم تقسیم ارث در آیه شریفه «فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ‏ ثُلُثا ما تَرَكَ‏» چگونه شامل دو دختر می‌شود؟ آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: 🔹این آیه شریفه معمولاً این گونه معنا می‌شود که «اگر دختران بیش از دو نفر باشند، سهم الارث آنان دو سوم است»؛ لکن از ضروریات فقه این است که این حکم در دو دختر هم جریان دارد و لازم نیست که تعداد دختران بیش از دو باشد. 🔸با توجه به این نکته، این آیه که می‌فرماید «فوق اثنتین» (که شامل دو دختر نمی‌شود) را باید چگونه معنا کرد؟ 🔹در کتب تفسیری معنای محصلی در این رابطه بیان نشده است. در تفاسیر گفته شده، مراد آیه، دو دختر و بیشتر از دو دختر است، لکن این معنا چگونه بر قرآن منطبق می‌گردد؟ 🔆به نظر ما می‌توان آیه را به نحوی معنا کرد که این مشکل رفع شود؛ توضیح اینکه کلی، «فوق» است و مصادیق، مندرج تحت این کلی هستند. به عبارت دیگر کلی، شامل و مصادیق تحت کلی، مشمول هستند که تعبیر به کلی فوق و عام فوق می‌شود. 🔹باید در نظر داشت که همه جا «فوق» به معنای «ازید» نیست؛ کما اینکه تعبیر «سقف، فوق زمین است» بدین معنا نیست که سقف ازید از زمین است؛ چون فوق و تحت آن به اعتبار بالا و پایین بودن است نه به اعتبار زیادی و نقیصه. 🔸بنابراین در آیه شریفه «فوق اثنتین» به معنای «شمل اثنتین» است؛ یعنی طبیعت «نساء» هم اثنتین را شامل میشود و هم مازاد بر اثنتین را. 🔹با توجه به این مطلب آیه چنین معنا می‌شود: «این حکم بر اثنتینِ لا بشرط مترتب می‌شود» یعنی نسائی که عنوان اثنتین شامل آنها است؛ به عبارت دیگر مصادیق عنوانِ اثنتین، شامل دو و سه و چهار و ... می‌شود. بنابراین از این آیه، حکم دو نفر نیز استفاده می‌گردد. این آیه نظیر این است که گفته شود: «اگر دو نفر حاضر شوند، جلسه درس برگزار می‌شود». در این مثال عدد دو برای بیان اقل نفرات است که شامل سه و چهار و ... می‌گردد. ▪️برگرفته از درس خارج اصول معظم له، جلسات ۱۲۶ و ۱۹۳ ----- کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
🌷زی طلبگی 🔹شیخ آقا بزرگ تهرانی و شکر نعمت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: 🔸اینکه آشیخ آقا بزرگ تهرانی خیلی استثنائی بود، قابل انکار نیست. آقای آسید صادق شیرازی می‌گفت: آشیخ آقا بزرگ در اواخر عمر پوست و استخوان شده و چشمش عارضه‌ای پیدا کرده بود که پیوسته از آن اشک جاری می‌شد. 🔹در آن حال ضعف و ناتوانی پرسیدم: حال شما چطور است؟ گفت: خیلی حالم خوب است. اشخاص دیگر در این سنین کسالت‌هایی دارند که الحمدلله من هیچ یک از آنها را ندارم. نه بیماری قند دارم و نه فشار خون و نه دیگر کسالت‌ها. تنها مشکل من چشم من است که چون می‌خواهم مطلبی بنویسم باید کاغذ را مقابل خودم بگیرم تا قطره‌های اشک روی آن نریزد و این دشوار است، و الّا هیچ ناراحتی دیگری ندارم. خیلی خدا را شکر می‌کنم! 🔸ایشان خیلی شاکر و تربیت شده اهل بیت(ع) بود. من گاهی مطلبی را به ایشان تذکّر می‌دادم و ایشان هم متواضعانه یادداشت می‌کرد. ▪️جرعه‌ای از دریا، ج۲، ص ۵۹۳ —— کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
✳️حرمت کشف زینت زن مسلمان نزد زنان کفار - بخش دوم نویسنده: «محمد بهرامی» 🔆بر حرمت کشف زنان مسلمان در مقابل زنان کفار و اهل کتاب به آیه شریفه «وَ لاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ... أَوْ نِسَائِهِنَّ»استدلال شده است که اگر مراد از «نسائهن» مؤمنات باشند این آیه می‌تواند دلیل بر عدم استثنای زنان کفار و اهل کتاب باشد تا کشف در مقابل آنان تحت «لا یبدین» باقی بماند. از این‌رو سه احتمال در «نسائهن» بررسی و ردّ شد، در این نوشتار احتمال اراده زنان ملازم و زنان مؤمن مورد بررسی قرار می‌گیرد. 4️⃣احتمال چهارم: ملازمان مرحوم سيد در عروه احتمال داده است كه مقصود از نسائهن «همراهان زن» باشد: «لاحتمال كون المراد من نسائهن الجوارى و الخدم لهنّ من الحرائر»‌ در روايات بسيارى، نساء مضاف به معناى ملازمان و اطرافيان به كار رفته است مثلًا هنگامى كه جعفر طيار به شهادت مى‌رسد، پيامبر (ص) به حضرت فاطمه (س) دستور مى‌دهد كه به‌ زيارت همسرش اسماء بنت عميس برود و از وى پذيرائى كند: «امر فاطمة أن تأتى اسماء بنت عميس و نساءها» يعنى خود حضرت فاطمه (س) و زنان همراه و ملازم با وى (اصحاب او) به نزد اسماء بروند. با توجه به کثرت استعمال در این معنا اگر در تركيب «نساء مضاف به اشخاص» نوعى اختصاص باشد، بايد مراد از آن را ملازمان گرفت. 5️⃣احتمال پنجم: زنان مؤمنه مراد از نسائهن با توجه به خطاب آيه به مؤمنات، زنان مؤمن است. اين نظر قائلین زیادی دارد از جمله شيخ طوسى در تبيان، طبرسى در مجمع البيان، علامه طباطبايى در الميزان، فاضل هندی در کشف اللثام. با توجه به چند امر قوت این احتمال روشن می‌شود: 🔸امر اول: ظهور آیه شریفه در مؤمنات 🔹امر دوم: عدم تضییق نساء به ارحام، حرائر و ملازمین طبق احتمال مؤمنات 🔸امر سوم: سازگاری معنای مؤمنات با معانی «ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ» 🔹امر چهارم: عدم مخالفت این احتمال با سیره 👈نتیجه گیری: پنج احتمال در آیه بیان شد: مطلق زنان اعم از امه و حره و اعم از مؤمنه و کافره، زنان حره، زنان ارحام و بستگان، زنان ملازم و زنان مؤمنه. عمده وجه بر اعتبار زنان مؤمنه ظهور آیه شریفه در مؤمنات است. این وجه سازگاری با ما ملکت أیمانهن دارد و مخالفتی با سیره مسلمین ندارد( سیره ای بر عدم حجاب زنان مؤمنه از زنان کفار و اهل کتاب ثابت نیست). هم چنین این قول تفصیل در بین زنان مؤمنات که عرفا قابل قبول نیست، ندارد. ◀️ متن کامل بخش دوم این مقاله و بررسی تفصیلی این امور را در اینجا بخوانید: http://bit.ly/mfeqhi155 ------ کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
✳️ تناسب بین حکم و موضوع نویسنده: «علیرضا اصغری، حسین سنایی و محمد رضا آرمیون» 🔅یکی از کاربردهای اطلاع از «تناسب بین حکم و موضوع »، «تعیین مقدار قرینیت قدر متیقن» است. 🔹قدر متیقن بر دو قسم می باشد؛ زیرا مراد از قدر متیقن آن است که در اثر قرائن لفظی یا مقامی و تناسبات حکم و موضوع و احکام دیگر، وقتی مطلقات به عرف القاء میگردد، نسبت به شمول حکم به برخی افراد یقین کرده و در توسعه حکم نسبت به برخی افراد تردید میگردد. اگر نکات منشأ تردید، قرائن متصل همچون قرائن لفظی یا ارتکازات عقلی محفوف به کلام باشد، قدر متیقن در مقام تخاطب است؛ و اگر نکات منشأ تردید، قرائن منفصل همچون ملاحظه احکام مشابه باشد قدر متیقن خارجی میباشد . 🔸قدر متیقن در همه جا مانع شکل گیری اطلاق است ولکن در مقدار تأثیر قدر متیقن باید تناسبات بین حکم و موضوع را لحاظ کرد. گاهي تناسبات حكم و موضوع باعث ظهور مطلق در مقید می شود كه از آن به انصراف تعبير ميكنند و گاهی باعث عدم اطلاق و اجمال مطلق می‌شود. 🔹معناي انصراف اين است كه هر چند كلام في‌نفسه مطلق است اما وقتي عرف ارتباط حكم و موضوع را سنجيده و تناسبات موجود ميان آن را ملاحظه كرد، بعضي از موارد را شامل نمیداند و در حقیقت آن را مقيد میسازد. برای نمونه در روايت آمده است که نماز در شعر و وبر «ما لايؤكل لحمه» باطل است و «ما لايؤكل» در اينجا مطلق است اما تناسبات حكم و موضوع منشأ ميشود كه ذهن شنونده از «انسان» منصرف شود و «ما لایوکل» را شامل انسان نداند در نتیجه اگر موي انسان ديگري در لباس نمازگزار باشد، نماز مانعي ندارد. 🔸و گاهی با ملاحظه تناسبات حکم و موضوع لفظ از اطلاق می‌افتد اما ظهور در مقید هم پیدا نمی‌کند بلکه مجمل می شود. به عنوان مثال اگر در مدرسه علمیه‌ای که می‌خواهند حجره‌ها را به طلاب بدهند، درباره سادات از مردم بگویند «سنّوا بهم سنة الطلاب» قدر متیقن از این جمله این است که نسبت به حجره دادن آنان را مانند طلاب به حساب آورید. اما نسبت به حکمی مانند پرداخت وجوهات به آنها اجمال دارد؛ همانطور که روشن است نسبت به حکم معمم کردن طلاب، انصراف دارد. 👈متن کامل این مقاله را در اینجا بخوانید: ✅http://bit.ly/mfeqhi152 —- 🌐کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام 👉@mfeqhi
🔆آیا کلام در جرح و تعدیل روات حدیث قابل اعتماد است؟ آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: 🔸برخی معتقدند اینکه معمولاً کلام دیگران بر تضعیف ابن غضائری مقدم می‌شود به این دلیل است که ایشان از حالت متعارف خارج است و به دلیل سوء ظن، بسیار جرّاح بوده‌اند. 🔹برخی دیگر همچون آقا بزرگ و آقای خویی که تابع ایشان شده‌اند، قائل به این هستند که ثابت نیست که این کتاب موجود متعلق به ابن غضایری باشد؛ زیرا چنان که مرحوم شیخ نقل کرده است، کتاب‌های ایشان را تلف کرده بودند اما اینکه ایشان جرّاح باشند ثابت نیست. 👌لکن به نظر می‌رسد این کلام آقا بزرگ مبنی بر عدم ثبوت کتاب صحیح نیست. اما این مسئله قابل مناقشه است که ابن غضائری، مولف این کتاب (طبق نقل مجمع الرجال) عمدتا متن شناسی می‌کند؛ یعنی ایشان بیشتر در صدد این امر هستند که آیا حدیث مذکور مطابق اصول است یا مجعول است؟ چنین نیست که ایشان از مشایخ خود ثقه بودن یا ثقه نبودن راوی را سوال کرده باشد؛ بلکه ایشان با شمّ حدیث شناسی خود در صدد این امر بر آمده‌اند که آیا این حدیث ممکن است از امام معصوم(ع) صادر شده باشد یا روایت جعل است و در نتیجه مؤلف آن هم اعتبار ندارد؟ 🔹در باب شهادات گفته‌اند شهادت باید عن حسّ یا قریب به حسّ باشد اما این گونه متن شناسی ایشان بعید از حسّ است. از این رو کلام ابن غضائری ره اعتبار ندارد. 👈لکن باید به این نکته توجه داشت که صاحب این کتاب در امور دیگری، همچون تعیین لقب اشخاص، نسبت اشخاص با افراد دیگر، تعیین زمان روات و... بسیار دقیق النظر و خبره این فنّ بوده‌اند و از این جهت مقدم بر نجاشی هستند. بنابراین حتی اگر ما ندانیم که مولف این کتاب ابن غضائری است، اما این نکات روشن می‌سازد که نویسنده آن بسیار خبره بوده است و باید به کلام او اخذ شود. ▪️خارج اصول، جلسه ۱۵۲،به تاریخ ۹۷/۱/۲۸ —— کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi
🔆تفاوت ترک اسیضاح با ترک استفصال چیست؟ آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی: 🔹ترک استیضاح غیر از ترک استفصال است، ترک استفصال دلیل بر عموم است، ولی ترک استیضاح چنین نیست. ✳️ترک استفصال گاه سائل از یک قضیه شخصیه سؤال می‌کند؛ مثلاً می‌گوید من از مرجع تقلیدی تقلید می‌کرده‌ام که از دنیا رفته، آیا می‌توانم بر آن مرجع تقلید باقی بمانم. در اینجا هر چند قضیه مورد سؤال شخص است و قهراً صور مختلف ندارد، ولی به هر حال، دارای خصوصیاتی است که در سؤال درج نشده است. مثلاً این مرجع تقلید یا سید است یا شیخ؟ و یا اعلم از دیگر مجتهدین است یا مساوی؟ یا مسائل مرجع تقلید را یاد گرفته است یا مسائل ایشان را یاد نگرفته است و... . اگر در پاسخ این سؤال گفته شود، بقاء بر تقلید جایز است معنای آن این است که بنابر جمیع احتمالات، حکم ثابت است. یعنی خواه مرجع تقلید سید باشد یا نباشد، اعلم باشد یا نباشد، مسائل او را یاد گرفته باشد یا نباشد و... تقلید از وی جائز است. در این سؤال سائل هیچ لفظ مجملی دیده نمی‌شود که معنای آن مشخص نباشد. بنابراین با تکیه بر ترک استفصال و عدم پرسش از خصوصیات واقعه جزئیه، می‌توان حکم را تعمیم داد. ☀️ترک اسیضاح اگر لفظ در سؤال مجمل بکار رفته بود، مثلاً گفته شود: هل زید واجب الاکرام؟ و فرض این است که زید مردّد بین زید بن عمرو و زید بن خالد است، در اینجا با ترک استیضاح ممکن است تعمیم حکم را استفاده نمود. اما در عین حال ترک استیضاح دلیل بر عموم حکم نیست. چون ما می‌گوییم اینکه سائل با لفظ مجمل سؤال کرده است، آیا عمداً این لفظ را بکار برده است؟ پاسخ این است که هر چند بکار بردن عمدی لفظ مجمل قابل تصویر عقلی است، ولی این کار بسیار نادر اتفاق می‌افتد و اطمینان به نفی آن در معمول موارد داریم. وقتی احتمال تعمد اجمال نفی شد، علم اجمالی به وقوع خطا پدید می‌آید. یعنی یا سائل خطا کرده و به اجمال کلام خود توجه نداشته و در نتیجه لفظ مجمل به کار برده است؛ و یا این که این لفظ در هنگام صدور مجمل نبوده، بلکه قرائن حالیه یا مقالیه بر تعیین مراد وجود داشته است و این قرائن توسط روات بعدی منتقل نشده و راویان بعدی خبر، در نقل خبر اشتباه کرده‌اند. در نتیجه به علم اجمالی نمی‌توانیم جزم پیدا کنیم که لفظ صادر شده حتماً در هنگام صدور مجمل بوده تا با ترک استیضاح تعمیم حکم استفاده شود؛ بلکه این احتمال هم در کار است که اجمال در نقل راویان بعدی پدید آمده باشد. مثلاً به جهت تقطیع روایت و جداشدن صدر و ذیل حدیث از هم، قرینه از ذی‌القرینه جدا شده، در نتیجه کلام، اجمال پیدا کرده است. پس با توجه به این علم اجمالی به خطا، نمی‌توان ترک استیضاح را دلیل بر تعمیم گرفت. ▪️خارج فقه نکاح، ص ۲۱۱۰ و ۲۱۱۱ —— کانال مرکز فقهی امام محمدباقر علیه السلام @mfeqhi