🌷سالروز شهادت #شهید_حسن_باقری🌹
#اهمیت_نماز
🙏سوار بلدوزر بودیم.🚜🚜🚜
می رفتیم خط؛ عراقی ها همه جا را می کوبیدند.
🌺صدای #اذان را که شنید، گفت: « نگه دار #نماز بخونیم.»
👈گفتیم: «#توپ و #خمپاره می آد، خطر داره»💣
👌گفت: «کسی که #جبهه می یاد ، #نماز_اول_وقت را نباید ترک کنه.»🌺
👌#نتیجه_اخلاقی👇
اگر امثال #شهید_باقری از سرباز صفر، به بهترین #استراتژیک_جنگی_قرن، تبدیل شدند، به خاطر همین #نماز_اول_وقت بود🌷
🙏پس برای #موفقیت در #زندگی، از همین امروز، #نماز_اول_وقت را سرلوحه #زندگی خود و #خانواده قرار دهیم🌷
🌹شادی روح #شهدا #صلوات🌹
🌹🆔@child_family🌷
🍃🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼🍃🌸
#سیاستهای_همسرداری
"#تلافـی نکنیـد!"
🍃🙏 #زندگی_مشترک، #میدان_جنگ و مقابله به مثل نیست و راه حل آرام کردن همسر شکّاکتان، بیشتر کردن تردیدهایش نیست.
👌 #مقابله _به_مثل یا #متهم_کردن_همسر بدترین راهی است که میتوانید برای #آرام_کردن زندگیتان انتخاب کنید.
👈 مدام انگشت اتهام را به سمت #همسرتان نشانه نگیرید و با از بین بردن #اعتماد_به_نفسش، برای #برنده_شدن تلاش نکنید.
👈 گاهی به او بگویید که شاید در برخی موارد حق داشته و سوتفاهمی میان شما چنین مشکلی را ایجاد کرده است.
✅ در تمام طول #بحث به او بگویید که برداشتهای #اشتباه در ایجاد این #مشکل دخیل بوده و هر دوی شما باید برای از بین بردن #سوء_تفاهمها تلاش کنید.💋💋💋
╭─┅─🍃🌸🍃─┅─╮
🆔@child_family
╰─┅─🍃🌸🍃─┅─╯
🔴 #حدیث_عشق
#مهارت_همسر_داری☘
🔶#پيامبر_خدا صلى الله عليه و آله:
إذا نَظَرَ العَبدُ إلى وَجهِ زَوجِهِ و نَظَرَت إلَيهِ، نَظَرَ اللّهُ إلَيهِما نَظَرَ رَحمَةٍ، فَإِذا أخَذَ بِكَفِّها و أخَذَت بِكَفِّهِ، تَساقَطَت ذُنوبُهُما مِن خِلالِ أصابِعِهِما.
🔷هرگاه فردی، به چهره #همسرش و همسرش به #چهره او بنگرد، خداوند به آن دو، با #نگاه_مهر_آميز مى نگرد، و هر گاه دست يكديگر را بگيرند، #گناهان آن دو، از لاى انگشتانشان فرو مى ريزد.
(با محبت به همسر نگاه کنید و دست او را در دستان خود بگیرید بخصوص هنگام #سلام_کردن و #سخن_گفتن)
(کتاب تحکیم خانواده؛ حدیث 256)
@child_family
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
#مهارت_همسر_داری
بزرگترین #اشتباه در #زندگی، #شخم_زدن_گذشته کسیست که #دوستش داری!
👈تمام #گذشتهاش را وجب به وجب میگردی تا اشتباهی پیدا کنی، آنوقت درگیر روزهایی میشوی که تمام شده ولی مرور دوبارهشان میتواند #احساسات عمیقی که وجود دارد را تمام کند.😔
😏حست، خواسته یا ناخواسته تغییر میکند،
👈دیگر نمیتوانی مثل قبل باشی چون مدام در ذهنت اتفاقات گذشتهاش را مرور میکنی.
🖐#قاضی میشوی و قضاوت میکنی بدون آنکه از چیزی خبر داشته باشی.
😡#رفتارت عوض میشود. با کوچک ترین مشکلی اشتباهات گذشته را چوب میکنی بالای سرش و مدام #سرزنشش میکنی..
🙏کاش #تمام آدم ها #فرصت این را داشته باشند تا با هر گذشتهای , بتوانند دوباره #شروع کنند.
🙏کاش بدانیم گذشته هر آدمی فقط و فقط برای خودش است و ما صاحب زندگی دیگران نیستیم..
🌹🆔@child_family🌹
👈#تربیت_فرزند
👈#اعتماد_به_نفس_فرزند
🙏#کودک بهتر از ما پیام بدنش را میشناسد
وقتی #بدن آمادگی دریافت #غذا را ندارد، #اشتها هم ندارد😞
👌#زور_کردن #بچه ها به #خوردن_غذا به آنها #آسیب میزند و باعث میشود در بزرگسالی پیامهای بدنشان را نشناسند
👈و #اعتماد_به_نفس_فرزند، را از بین ببرد😢
╭─┅─🍃🌸🍃─┅─╮
🆔@child_family
╰─┅─🍃🌸🍃─┅─╯
🙏#مهارت_زنا_شویی
#مهارت_همسر_داری
⚠️مفهوم #رابطه_جنسی فقط به شکل نزدیکی نیست❗️
📛#تماس_فیزیکی با #همسر، هم میتواند یک #ارتباط_جنسی محسوب شود و نداشتن آن به مرور باعث #سرد_شدن #روابط_جنسی می شود.
👌سعی کنید، به بهانه های مختلف، #تماس_فیزیکی، با همسر داشته باشید، هرچند، در قالب یک #بازی یا #شوخی با همسر باشد👇
👈مثل کشیدن #لپ_همسر و....
🌹🆔@child_family🌹
🌷#داستان_زیبا
ماجرای شیرین و جالب بدنیا امدن #فرزند سردار شهید #محمدابراهیم_همت
🌷
زمستان سال ۶۲ بود ما تو اسلام اباد غرب زندگی میکردم ابراهیم از منطقه اومده بود، و از قیافش معلوم بود که چند وقته که نخوابیده است
😨 با اینکه خسته بود اجازه نداد من کار کنم، خودش شام را آورد خوردیم، جمع کرد، مهدی را خواباند،😴 رختخواب ها را انداخت من، مصطفی، پسر دومم را باردار بودم،🙈 شروع کرد به حرف زدن با بچه تو راهیمون.
😳😟
میگفت: (بابایی اگر پسر خوب و حرف گوش کن باشی باید همین امشب سرزده تشریف بیاری، میدونی چرا؟ چون بابا خیلی کار داره. اگه امشب نیای من توی منطقه نگران تو و مامانت هستم.☹️ بیا و مردونگی کن همین امشب تشریف فرمایی کن)
جالب این بود که میگفت: "اگه پسر خوبی باشی" نمیدانم از کجا میدانست بچه پسر است؟😟😳
هنوز حرفش تموم نشده بود که زد زیر حرفش و گفت: (نه بابایی، امشب نیا،🙁 بابا ابراهیم خسته اس، چند شبه که نخوابیده، بمونه برای فرداشب) این را که گفت، خندیدم، و گفتم: تکلیف این بچه رو روشن کن بیاد یانیاد؟😉
کمی فکر کرد گفت: قبوله، همین امشب! چه شبی بهتر از امشب که تولد امام حسن عسگری علیه السلام هم هست،🤗 بعد انگار که با یکی از نیروهایش حرف میزند، گفت: پس همین امشب مفهومه؟!!👨✈️😡
مدتی گذشت، احساس درد کردم و حالم بد شد.
ابراهیم حال مرا که دید ترسید گفت: بابا تو دیگه کی هستی؟ شوخی هم سرت نمیشه پدر صلواتی؟🙃
دردم بیشتر شد!
ابراهیم دست و پایش را گم کرده بود، و از طرفی هم اشک تو چشماش حلقه زده بود؛😥 پرسید: وقتشه؟!!
گفتم: آره🙈
منو رسوند بیمارستان و فرزندم بدنیا اومد و بچه هم پسر بود!😟😍😍
اون شب ابراهیم مثل پروانه دورم میچرخید اون شب رو هیچوقت فراموش نمیکنم و هروقت یادش میوفتم خندم میگیره!💔🌺😍
راوی: ژیلا بدیهیان(همسرشهید)
منبع:کتاب برای خدامخلص بود
#شهید_محمد_ابراهیم_همت
@child_family