ظرفیت
به هر دری میزد، پاسخی نمیگرفت.
آخر سر، تنها راه چاره را در خانه ایشان دید.
با چهرهای خسته و قلبی شکسته وارد شد.
همان طور که لباس مندرسش را جمع می کرد که بنشیند سلام داد.
« آقا... دعا کنید اوضاع مالیام بهتر شود»
« اگر شُکر مالی که داری به جا آوری بهتر از اموالی ست که نتوانی حقش را ادا کنی»
به فکر فرو رفت
ساکت شد
خواست بیرون برود
اما با خودش گفت بگذار اصرار کنم
شاید نتیجه داد
پس دوباره درخواست کرد.
پاسخ شنید:
«ای ثعلبه! به خدا اگر اراده کنم کوهها برایم طلا و نقره میشود؛...
بهترین مال، آن است که انسان بتواند شکرش را به جای آورد.»
نتوانست سخنی بگوید
شاید خجالت کشید
ولی دستش خیلی تنگ بود
به خودش قول داده بود دست پر از مجلس بیرون برود
باز هم اصرار کرد...
بالاخره پیامبر صلیالله علیه وآله برایش دعا کردند...
🟡🟡🟡
مدینه دیگر ظرفیت گوسفندهای ثعلبه را نداشت.
خانه اش را جمع کرد برد وسط دشت و صحرا تا جا داشته باشد
عجب خانهای ساخته بود
دیگر نیازی به غیر نداشت
آقای خودش بود
🟡🟡🟡
از دور چند نفر را دید که به سمتش می آیند
داد زد: «کیستید؟»
نزدیک آمدند
«فرستاده رسول خدا هستیم»
«چه میخواهید ؟»
« به حکم خداوند متعال از این پس مسلمین باید زکات بدهند»
« این حرفها چیست!؟
این برنامه پول زوری ست که بر ما ثروتمندان تحمیل می شود بروید به سلامت! پول زور نمیدهم. »
🔸🔸🔸
خبر بخل ورزی ثعلبة بن حاطب به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید دو بار فرمودند: وای بر ثعلبه، وای بر ثعلبه.
اما او هم چنان به جمع ثروت مشغول بود، تا تمام ثروت از کفش رفت و هم چنان که قرآن فرموده به سوء عاقبت دچار شد.
آیات ۷۵ تا ۷۷ سوره مبارکه توبه.
#قرآن
#تفسیر
#داستان
#داستانک
#مذهبی
#تاریخ
کانال محمد جواد موذن 👈 عضوشوید