eitaa logo
دلنوشته های یک طلبه
104.4هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
742 ویدیو
129 فایل
نوشتارها و رمان های محمد رضا حدادپور جهرمی ادمین: @Hadadpour سایت عرضه آثار: www.haddadpour.ir توجه: هر نوع استفاده یا برداشت و کپی و چاپ مستندات داستانی چه به صورت ورد یا پی دی اف و ... و حتی اقتباس برای فیلم‌نامه و تئاتر و امثال ذلک جایز نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مرسی اه
رفقا به علت قطع و وصل شدن پیام رسان ها، پیشنهاد میکنم «همین حالا» در همه کانال هام عضو بشید که یه وقت ارتباطمون قطع نشه و همچنان از اقیانوس بی کرانم استفاده کنید😌😂 ✅ آدرس ایتا: https://eitaa.com/mohamadrezahadadpour ✅ آدرس تلگرام: https://t.me/mohamadrezahadadpour ✅ آدرس بله: https://ble.ir/Mohamadrezahadadpour ✅آدرس در سروش: sapp.ir/hadadpour
شنیده ها حاکی از این است که دولت درخواست یک وام بسیار سنگین از صندوق جهانی کرده !! 🔴درخواست وامِ 5,000,000,000 دلاری! دولت فشل از صندوق جهانی 🔺اگر قیمت دلار در بازار ایران 15000 تومان باشد؛ مبلغ این وام، به پول ایران برابر 75,000,000,000,000 تومان میشود. 🔺دولت ایران میخواهد به بهانه ی مبارزه با کرونا، وامی به مبلغ 75 تِریلیون تومان را از صندوق بین المللی بگیرد!🙈 🔸اما چند اشکال وجود دارد : 🔸سابقه صندوق بین المللی نشان میدهد؛ که هر کشوری که از این صندوق وام گرفته است؛ در بازگرداندن وام و سودِ سنگین آن، با مشکل روبرو شده، و مردم آن کشور فقیرتر شده است.🙈 🔸از عمرِ دولت فعلی ایران فقط 1 سال باقی مانده،🤲 ‌ و احتمالا میخواهد با خزانه خالی دولت را تحویل دهد؛ و آنچه برای مردم ایران به ارث میماند؛ اقساطِ کَمر شکن این وام است؛ بدون اینکه حتی یک ماسکِ جهت مقابله با کرونا از این پول، برای مردم خریداری کند! 👈 من مخالفتم را با این وام سنگین کمر شکن اعلام میدارم.
دلنوشته های یک طلبه
شنیده ها حاکی از این است که دولت درخواست یک وام بسیار سنگین از صندوق جهانی کرده !! 🔴درخواست وامِ 5,
اسیر شدیم به خدا قبلاً دعا میکردیم و نذر صلوات راه مینداختیم که واممون بیفته رو غلتک اما حالا .... 😒 برعکس شده
اینم همون کانال چیز 🙈 لطفا همه جا پخشش نکنین فقط مخاطبین خاصتون😉 https://eitaa.com/yekfenjantaamol
از وقتی با ماسک و دستکش میرم بیرون، حس دکتر بودن بهم دست میده... هی دلم میخواد هر کیو میبینم بگم ما همه‌ی تلاشمونو کردیم! متاسفم😂
https://www.instagram.com/p/B9yugreB5UB/?igshid=17zuly21mgei4 این آدرس پیج بنده در اینستاگرام هست. بعضی فیلم ها و عکس ها را آنجا بارگزاری میکنم. لطفا همین حالا به صفحه اینستای بنده بپیوندید.
✅ خاطرات کورونایی میخواین؟😊😌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⛔️ خاطرات کاملا قسمت هشتم خوندن داستان برای کسانی که چندان اهل مطالعه و رادیو و این چیزا نباشند کار راحتی نیست و اگر هم سواد نداشته باشند که کلا خیلی انرژی میگیره. به خاطر همین فقط داستان نمیخوندم بلکه با استفاده از زبان بدنم، گاهی ادای نقش اول و دوم ها را هم در می آوردم. مخصوصا ادای محمد و عمار و ... حالا اونم چه کتابی؟ کتاب «تب مژگان!» استغفرالله ربی و اتوب الیه🙈 مثلا میخواستم ادای تب کردن مژگان و نگرانی عمار و اینا را دربیارم. از نظر خودم که خیلی هم عالی درمیاوردم. اما نمیدونم چرا جواب عکس میداد و به جای اینکه ملت حاضر در بخش ناراحت بشن و غصه بخورن، میخندیدن و یه «آخی ... نگاش کن ... عجب آخوند چیزیه» خاصی تو نگاهشون بود! اما من؟ حاشا که با این حرفا از میدون به در برم.💪 والا. اصلا اومده بودم واسه همین چیزا. اونا خبر نداشتن ولی من داشتم به هدفم میرسیدم.😉 حالا فرض کنین رسیدیم به بخش هایی که نفیسه و مژگان دارن فلان! مگه صدا از کسی بلند میشد؟ خدا شاهده! وقتی صدای خانمی هست که همکاراشو پیج میکنه و مثلا میگه «خانم دکتر مودب به اطاق عمل ... خانم دکتر مودب به اطاق عمل!» بلند میشد، چند تا از بیمارا با اخم و ناراحتی «هیس» بلندی میکشیدن و دو سه تای دیگه هم میگفتن: «حاجی چی؟ یه بار دیگه بخون ... نشنیدیم اینجاشو! اه » نمیدونستن که من مخصوصا اون لحظه دارم یواش میخونم😄 البته پرستارا و دکترا و پرسنل هم مستثنا نبودنا. اونا هم آره کلا همه آره😉 دیگه شما که منو میشناسید. خدا نکنه بفهمم یکی کارش پیشم گیره. مخصوصا سر داستان و هیجان ادامه قصه و این چیزا. نمیدونم چرا همون لحظه خباثت و شیطنت درونم با هم میزنه بیرون! مثلا اون لحظه گلوم خشک میشد ... تشنم میشد ... لیوان آب برمیداشتم بخورم ... کتابو میبستم و یه چند تا نفس عمیق میکشیدم! آقا ملّتو میگی؟ داشت عصبی میشد اما کاری هم نمیتونست بکنه! مجبور بود تحمل کنه. میگفتن: حاجی بد موقع است ... دو خط دیگشو بخون و بعدش آب بخور!😒 همون بابایی بود که تو قسمت قبل گفتم داشت میمرد و فقط رعشه نمیکرد و فکر میکرد کورونا الان تمام دودمانش بر باد میده، همون بابا یه جاییش که داشتم اذیت میکردم و عشوه میومدم و مثلا خسته شده بودم و گفتم حالا دوستان یه نفسی تازه کنین و دیگه مزاحم نشم و اوا تو رو خدا یه کم استراحت کنین و این چیزا ... یهو گفت: «ایییش ... متنفرم ازت»😂 اصلا جو اونجا مثل الان که شما دارین میخندین نبودا ... همه عصبی بودن و میگفتن بده یکی دیگه بخونه اگه خودت خسته ای! این چه اخلاقیه که داری و...😏 اما نمیدونستن که حاجی از اون حاجیاش نیست و رحم و مروت قابل توجهی تو ذاتش وجود نداره و گول هم نمیخوره و اتفاقا فوق تخصص اسکولازاسیون از دانشگاه ونکور داره!😅 یه جا تو کتاب بود که محمد رفته بود تیمارستان سراغ مژگان و شروع کرد به اذیت کردنش تا اینکه عمار خودشو لو داد ... همون جا بودیم که یهو کتابو بستم و سرمو گرفتم بالا و با چشمای گرد شده گفتم: کسی صدام کرد؟🤫 گفتن: نه! بخون!😤 گفتم: یه نفر گفت حاج آقا کجاست؟🤔 گفتن: نه خیر! تو قصتو بخون!😤 گفتم: اما صدام کردنا ...🤥 گفتن: غلط کردن که صدات کردن! تو بخون! 😡 نمیتونستم جلوی لبخندم بگیرم و در حالی که تمام زورمو جمع کرده بودم تو لبام که نخندم گفتم: باشه اما میشه اگه کسی صدام کرد فورا بهم بگین؟ 🤓 یکی از پرستارا گفت: کشتیمون حاج آقا! تازه من که سالمم دارم از دست شما عصبی میشم. چه برسه به اینا.😓 یه پسره بود ماشالله مثل رخش. حداقل دو تای من بود. اگه مثلا یه روز باهاش دعوام میشد، فکر کنم چیزی خاصی ازم باقی نمیومند و پودرم میکرد. از بس ماشالله گولاخی بود واسه خودش. یه حرفی زد که دیدم همه بخش رفت هوا. خیلی جدی و با رگای ورم کرده گفت: حاجی اگه راست میگی بیا پیش من بشین بخون! تا ببینم دیگه جرات میکنی تشنت بشه و خسته بشی و ناز کنی!😡 اون پسره😡 من😐 کوروناییا 😂 پرستارا🤣 بخش🤣😂😅😆 @mohamadrezahadadpour
چون از این مدل پیامها خیلی برام میاد باید یه توضیح مختصر بدم: عزیزانم روند اجتماعی و سیاسی ما متاثر از زندگی و افکار مردم ، همچنین عکس العمل های مردم تحت تعالیم مشخصی هست که هممون هم میدونیم. وقتی کسی خیلی بر این مطالعات تمرکز داشته باشه و عمرش بر این مسائل و تحلیل ها گذشته باشه، روند حال و آینده را به راحتی میبینه و میتونه دومینوی ریزش یا رویش اتفاقات را کنار هم بذاره. همه اینها بعلاوه منابع و اطلاعات آشکار و ... مثلا اگه کسی دو جلد را خونده باشه، دیگه خیلی از روند و و تا حدودی هم تعجب نمیکنه. حالا حرف بسیاره اما دانشی که در این مسائل حکم محوری داره، آینده پژوهی و سناریو نویسی سیاسی است.