اوراق‌فروشی که با دوچرخه ناجیِ شهر شد 🔹خانه پدری‌اش کنار سد زاینده رود بود. یک کلبه ساده اما پر از نور و کوزه‌های قد و نیم قد و خنک آب. اسم روستایشان هم یان چشمه. همه زندگی‌شان به آب گره خورده بود و به خاطر همین، وقتی سال ۱۳۲۴ به دنیا آمد، اسمش را گذاشتند دریاقلی. 🔹دریاقلی سوار دوچرخه‌اش شد و بدون یک لحظه ایستادن، رکاب زد. از جاده‌های پر خم و پیچ و زیر سایه نگاه آسمان. وقتی وارد شهر شد، آبادان پر بود. 🔹‌شب هشتم آبان سال ۱۳۵۹ بود. دریاقلی مثل هر روز سرش به کار خودش گرم بود و رودخانه برای خودش جاری بود که یکهو سر و صدایی شنید. آستین‌هایش را پایین کشید و از گورستان ماشین‌ها بیرون آمد. آدم‌هایی غریبه، با اسلحه و اخم و پوتین‌های بلند و مشکی سربازی توی آب بودند. تانک‌هایی با پرچم کشور عراق هم آرام آرام پشت سرشان می‌کشید! 🔸️گزارش کامل را اینجا بخوانید @Fars_Zendegi