شاهزاده‌ای که نقره درگاه حضرت فاطمه (س) شد 🔹متعجب بود و متحیر. یک زن، تنها در این بیابان برهوت که مردها دست و دلشان می‌لرزد چه‌کار می‌کند؟ آرام کنارش رفت تا با او صحبت کند. بداند چه کسی است و از کجا آمده است. از او پرسید: «خانم شما اینجا چه‌کار می‌کنید؟» زن نگاهی به مرد سوار بر اسب انداخت و با آرامش گفت: «و قلْ سَلَامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُون». تعجب مرد بیشتر شد. پرسید: «کجا می‌روی؟» دوباره زن با کلام قرآن جواب مرد را داد. مدتی گذشت، هر سؤالی از زن پرسید فقط با آیه‌های قرآن جوابش را می‌داد. 🔹مرد دلش به حال زن سوخت و خواست او را به کاروانش برساند. از اسب پیاده شد تا زن سوار شود. وقتی سوار شد دوباره با آیه‌های قرآن خدا را شکر کرد. لحظه‌به‌لحظه بر تعجب مرد اضافه می‌شد. در حال حرکت دائم از خودش می‌پرسید: «این زن کیست؟ چطور این‌قدر به قرآن تسلط دارد؟ طوری در سخت‌ترین لحظه‌ هم حواسش به حلال و حرام خداست؟ مربی او چه کسی بوده؟» ذهنش با همین سؤالات درگیر بود که به کاروان آن زن رسیدند. 🔸روایت خادمه حضرت زهرا (س) را در این گزارش بخوانید. @Fars_Zendegi