3.73M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
🏴 یالثارات‌الحسین ◾️اولین اربعین آهسته‌آهسته گام بر می‌داشت؛ گویی زمین را بر شانه‌اش گذاشته‌اند. انگشتِ اشاره‌ بر دیوار کعبه می‌کشید. ردِ نگاهش دور حرم ماسیده بود. شقیقه‌هایش لحظه‌به‌لحظه سفیدتر می‌شد و چشم‌هایش... به حجرالاسود که رسید، ایستاد. چشم‌هایش را بست. دست بر سنگ مصطفی گذاشت و نفس عمیقی کشید. اشکی، آبشار مژه‌هایش را متبرک کرد، زیرلب "لبیک" گفت. طواف را نیمه گذاشت و رفت. صدایش کردم: «حاجی! حج‌ت نیمه ماند مؤمن.» بلندبالایِ سروقامتی که چون ماهِ پیِ خورشید، حیران و بی‌تاب رسیدن به او بود، آهسته زمزمه کرد: «کدام کعبه؟ کدام حج؟ خدای کعبه هم با او عازم کربلاست.» بلندبالایِ سروقامت، نگاهی به کعبه دوخت و گفت: «این خانه تا عمر دارد سیاهپوش اوست و عرفات تشنۀ نجوایش.» اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ