eitaa logo
دشت جنون
4.2هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
1.7هزار ویدیو
3 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 یاد باد یاد جبهه ها یاد دفاع مقدس ارسالی از اعضاء شادی روح و و سلامتی رزمندگان اسلام 🥀 @dashtejonoon1🌹🕊
💐🌼🌺🌷🌺🌼💐 امروز سالروز طلوع چند آسمون نشین شهرستانمونه تولدتان مبارک 🌺 بسیجی محمد زمانیان (مانده علی) 🌺 بسیجی جلال گوینده (ابراهیم) 🌺 جهادگر مصطفی رحیمی (یداله) 🌺 مهاجر الی اله بهرام بهرامیان (جعفرقلی) 🌺 انقلابی یداله شکرالهی (حسینقلی) 🌺 @dashtejonoon1🌼💐
🕊🌹🌴🥀🌴🌹🕊 🌹 🌹 فرزند : عصمتعلی تاریخ تولد : 🗓 1370/04/01 🗓 محل تولد : نجف آباد وضعیت تاهل : مجرد شغل : کارگر تاریخ : 🗓 1392/11/04 🗓 سِمَت : مدافع حرم محل : سوریه ـ حلب نام عملیات : دفاع از حریم اهل بیت (س) مزار : 🌹 @dashtejonoon1🥀🌴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دشت جنون
🌹🌴🥀🕊🥀🌴🌹 #خاطرات_آزادگان مفقود‌الاثری که آزاده شد #غلامرضا_قائدی #قسمت_چهارم لحظه‌ای که بعثی‌ها م
🌹🌴🥀🕊🥀🌴🌹 مفقود‌الاثری که آزاده شد نخستین جایی که ما را بردند العماره بود یعنی نزدیک‌ترین جایی که به خط ما بود. حدود 24 ساعت بازجویی‌مان کردند از من می‌پرسیدند زمانی که اسیر شدید چند نفر بودید؟ چند نفرتان در خط باقی ماندند؟ بنده و دیگر اسرا می‌خواستیم آنها را دست به سر کنیم به همین دلیل می‌گفتیم که دو سه نفر دیگر آنجا بودند، وقتی که می‌گفتیم دو سه نفر بودند ما را با لگد یا قنداق اسلحه می‌زدند، ضربه‌شان به حدی شدید بود که یک بار به دیوار می‌خوردیم و بر‌می‌گشتیم بعد از اینکه در العماره 24 ساعت بازجویی‌مان کردند ما را به بغداد بردند و آنجا هم 24 ساعت اسرا را بازجویی کردند. وقتی ما را انتقال می‌دادند چشمان‌مان را می‌بستند به همین دلیل متوجه نمی‌شدیم ما را به کجا می‌برند. یک بار از صبح راه افتادیم تا غروب به تکریت رسیدیم. در ابتدا نمی‌دانستیم تکریت کجاست، متوجه شدیم زادگاه صدام است که اسرای ایرانی را به آنجا می‌بردند. در ورودی اردوگاه حدود بیست مرد هیکلی باتوم و کابل به دست در دو ردیف ایستاده بودند و ورودی را به تونل وحشت تبدیل کرده بودند، بچه‌های ما هم در منطقه بودند خستگی و گرسنگی بر آنها چیره شده بود، در آن هوای گرم بیشتر آنها زخمی بودند، برخی‌ها به سرشان، بعضی به پا و شکمشان ترکش خورده بود اما با این وجود باز هم ما را می‌زدند، هنگامی که می‌خواستیم از تونل رد شویم بارها به زمین می‌افتادیم و بلند می‌شدیم به همین دلیل وقتی از تونل رد می‌شدیم دیگر حس و حال مقاومت را نداشتیم. 🥀 @dashtejonoon1🌴🌹