eitaa logo
خاکریز خاطرات شهیدان
6.7هزار دنبال‌کننده
836 عکس
315 ویدیو
13 فایل
✅️ان‌شاءالله هر روز خاطراتی از شهدا [بصورت عکس‌نوشته‌های گرافیکی و...] تقدیمتون میشه 💢هرگونه استفاده #غیرتجاری از عکس‌نوشته‌ها به نیت ترویج فرهنگ شهدا،موجب خشنودی و رضایت ماست ♻️با تبلیغ کانال؛در ثواب نشر فرهنگ شهدا شریک شوید ا🆔️پشتیبان: @gomnam65i
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🎥 نوجوانیت رو مثلِ شهید ناصر کاظمی سپری کردی؟!! 🌼 |بچه‌ها با يکی از همبازی‌هامون که زبونش می‌گرفت، شوخی می‌کردند. بنده‌خدا اومده بود پیش ناصر و گلایه می‌کرد. ناصر بهش گفت: بچه‌ها دوستت دارند و منظور بدی ندارند. بعدش هم اومد پیش بچه‌ها و گفت: کارتون زشته؛ نباید رفیق‌مون رو برنجونیم... خلاصه با هزار دلیل بقیه رو قانع کرد که رفیق‌مون رو دست نیندازند. 🌼 |دوران بچگی، هر کدوم‌ توی یه تیم بازی می‌کردیم. بازيكنی بود كه بخاطر بازی ضعیف‌ترش بچه‌ها بهش بازی نمی‌دادند. یه روز ناصر متوجه شد و خودش رفت بیرون تا اون بنده‌خدا هم بازی کنه. وقتی هم بقیه اعتراض کردند، ناصر گفت: ایشون هم جزو بازيكنان تیم‌مونه و باید بازی کنه. 🌼 |توی مسابقات محله ناصر بعنوان خوش‌اخلاق‌ترين بازيكن انتخاب شد و بهش یه گرمكن دادند؛ اما هیچوقت ندیدم به تن کنه... حتی یه بار ازش پرسیدم: چرا گرمکن رو نمی‌پوشی؟ ایشون هم چیزی نگفت، انا بعد از مدتی فهمیدم که گرمکن رو بخشیده به یکی از بچه‌های فقیر مدرسه... 🌼 |مسابقه داشتیم و یکی از بچه‌ها كفش مناسب نداشت. ناصر كفش ورزشی خودش رو در آورد و داد بهش. اما کفش واسه بنده‌خدا بزرگ بود. ناصر رفت و کفی خرید براش تا اندازه‌ش بشه... بهش گفتم: ناصر خودت چی می‌پوشی پس؟ گفت: خدا کریمه... بعد هم رفت و کفشای پاره‌ی اون بنده خدا رو پوشید. اون روز کفش کهنه، پاره و تنگ خیلی اذیتش کرد، حتی بعد از بازی چند جای پاش زخمی شده بود، اما دم نزد... 📚 منبع: نویدشاهد @khakriz1_ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💢 ۱۸۲ 🔸چطور یه نفر اینقدر می‌تونه مهربون باشه؟ |همیشه از دست فروش‌ها خرید می‌کرد. گاهی اگه از بوتیک براش پیراهن می‌خریدم؛ بین راه به نیازمندی می‌بخشیـد، و با زیرپوش می‌یومـد. وقتی هـم ازش می‌پرسیدم: چرا اینجوری اومدی؟ می‌گفت: یکی نیاز داشت، منم پیراهنم رو بهش دادم؛ در ضمن من توی ماشین نشسته بودم ، چه کسی نگاه می‌کنه ببینه که چی تَنَمه؟... مصطفی حتی سرپرستی چهارتا بچه یتیم رو هم به عهده داشت و بهشون‌کمک می‌کرد... 👤خاطره‌ای اززندگی مدافع‌حرم شهید مصطفی رشیدپور 📚منبع: روزنامه‌کیهان در گفتگو با همسرشهید 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی ________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 راز موفقیتِ حاج‌رمضان در مبارزه با اسرائیل... 🎙 به روایت ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔸حساس بودنِ شهید روی مساله‌ی تقلّب... |اون اوایل یه امتحانِ هفتگی به ابتکارِ شهید قدّوسی توی مدرسه حقّانی برگزار می‌شد. بعد از یکی از این امتحانات، دیدم آقا سید محمد حسین به شدّت ناراحته. ازش پرسیدم: چی شده؟ گفت: سرِ جلسه امتحان ناخواسته چشمم خورد به برگه امتحانی بغل دستی‌ام؛ و جواب یکی از سؤال‌ها رو دیدم؛ البته جواب رو بلد بودم، اما چون چشمم به جواب افتاده بود، احتیاط کردم و اون سوال رو جواب ندادم... با این حال، باز سید محمد حسین دغدغه داشت که آیا نمره‌ی اون امتحان توی زندگی‌اش تأثیر منفی میذاره یا نه؟! این رفتار نشون میده که کسی الکی شهید نمیشه‌... ▫️۸شهریور؛ سالروز عروجِ طلبه‌ی شهید سیدمحمدحسین نوّاب گرامی‌باد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب: