eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
408 ویدیو
29 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب دلم لبریز شور و بی‌قراری‌ست سرشار از عطر دل انگیز بهاری‌ست صحن دل من از فروغ نور امید همچون رواق صحن‌ها آئینه کاری‌ست در موسم و فصل گل افشانی بعثت یک چشمه اشک از آبشار دیده جاری‌ست در گلشن هستی شکوه دوست پیداست در هر طرف گل‌نغمه‌ی گرم قناری‌ست در بزم پرشور و نشاط مبعث ای دل گفتم به طبع خود شب خدمت‌گزاری‌ست با موجی از شور و امید و شادمانی گفتا مرا از لطف حق امیدواری‌ست بگذار اشک از دیدگان خود فشانم تا نام سرسبز محمد را بخوانم آن شب حرا آئینه ی نور خدا بود آواز ذرات جهان یا ربنا بود در خلوت اسرار و پشت پرده‌ی غیب تنها محمد بود و جبریل و خدا بود بشنید «اقراءباسم ربک» یا محمد مبهوت در آواز گرم آشنا بود آمد به گوشش تا صدای «قُمْ فَأَنْذِرْ» سرتا به پا غرق فروغ کبریا بود وقتی نبی سجاده‌ی گل پهن می‌کرد سرشار از عطر مناجات و دعا بود انوار یکتایی به رویش موج می‌زد دیدار رویش آرزوی انبیا بود اهل یقین با یاد او احرام بستند آری محمد کعبه‌ی اهل وفا بود حبریل در بین زمین و آسمان‌ها با این سروش جانفزا غرق نوا بود در چشم خود او چشمه‌ی خورشید دارد بر روی دستش پرچم توحید دارد بعثت همان گلبانگ سبز آسمانی‌ست بعثت همان خورشید گرم و مهربانی‌ست بعثت غروب نور شمع ظلمت و غم بعثت طلوع آفتاب زندگانی‌ست بعثت شکوفایی نخل استقامت بعثت به باغ دین شروع باغبانی‌ست بعثت ستیغ نور شد در شام ظلمت بعثت شکوه لحظه‌های ارغوانی‌ست بعثت رسالت بود بر دوش پیمبر آن رأیت سبز همیشه جاودانی‌ست بعثت همان ابر پر از باران رحمت بعثت همان خوان بزرگ میهمانی‌ست بعثت بشارت داشت برخلق دوعالم بعثت همان پیک امید و شادمانی‌ست بعثت برای محرمان خلوت دوست یک پرتوی از راز و اسرار نهانی‌ست بعثت شکوه و ارمغان ایزدی بود آئینه‌ای زیبا زنور احمدی بود آمد نبی تا برهمه امید بخشد بر سرد مهری زمان خورشید بخشد آمد نبی با پرچم یکتا پرستی بر کائنات انگیزه و امید بخشد آمد نبی تا بر بلندای زمانه با دست مهرش پرچم توحید بخشد آمد نبی تا با یقین و عشق و ایمان دل را رهائی از غم و تردید بخشد آمد نبی تا بر عزا شادی بپوشد با بعثت خود عاشقان را عید بخشد آمد نبی تا با ندای حق پرستی از بت‌پرستی خلق را تجرید بخشد آمد نبی سوی تهی‌دستان خسته تا آنچه از گلزار یزدان چید بخشد آمد نبی با مذهب اسلام و توحید تا مردمان را مرجع تقلید بخشد سوی خلایق با پیام نور آمد با آیه‌های روشن و پرنور آمد او خطبه‌های عشق را ایراد می‌کرد دل‌های غم آلودگان را شاد می‌کرد او جوهر اندیشه‌ها را اوج می‌داد چون آیه‌های نور را ایراد می‌کرد ویرانی آوارهای ظلم و کین را با دست‌های عاطفت آباد می‌کرد از دختران زنده در گور جهالت با نغمه‌های مهربانی یاد می‌کرد پیوسته از یکتاپرستی گفت و آنگه بر بت‌پرستان جهان فریاد می‌کرد وقتی که بت‌ها را برون می‌ریخت گویی او کعبه را بار دگر بنیاد می‌کرد او هر گرفتار ستم را ای «وفایی» با شور آزادی خود آزاد می‌کرد گرچه ز دست بت پرستان دید آزار با خُلق نیکو خلق را ارشاد می‌کرد تا بین مردم از نبوت از ولی گفت اول رسول الله را مولا علی گفت ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
رسیده موسم رحمت به حرمت باران وزیده در دل صحرا نسیم نافله خوان شکفته در دل صحرای بی سر و سامان گلی که داده جهان را به مهر خود سامان نسیم از نفحاتش نفس کشید و نشست به روی دوش بهار و گذشت فصل خزان رسیده آیه‌ی اعجاز و خوانده نون و قلم به نامی نامی احمد خلیفة‌ُ الرحمن چه شاخه‌ها که به مدحش شکوفه سر داده چه چشمه‌ها که گرفته به شوق او جریان اشارتی ز کلیم و بشارت از عیسی محمد عربی شد رسول جاویدان زبان از عطر گلاب محمدی سرشار همین که نام محمد رسد به صحن دهان کسی که در پی وصفش جماد ناطق شد کسی که در پی مدحش خِرَد شده حیران به آن جمال جمیلش قسم که در لولاک وجود بی بدلش شد دلیل خلق جهان حدیث سرمدی او رسیده تا افلاک قسم به آیه‌ی کوثر، به هل اتی، به دخان نشان به سوره‌ی طاها، محمد و یاسین که آیه آیه گل است و شکفته در قرآن چنان که موج خروشان سیزده دریا رسیده چشمه به چشمه به صحن آن دامان و سر زد از گل رویش دوازده خورشید دوازده گل خورشیدِ عالم امکان دوازده گل خورشید منجلی از عشق نخست فاطمه و آخرش امام زمان پیمبری که خدایش نیافریده مگر برای بذل محبت میان عالمیان به جای ناله و نفرین، دعا و نافله خواند برای طایفه‌ای که شکست از او دندان فقط نه یار شفیقش که دشمن او هم به مدح صوت بلیغش گشوده مهر زبان تمامی علما و تمام اهل عقول به فهم بحر کلامش چو موج سرگردان به جز جمال جمیلش که جلوه‌ای زخداست ندیده هیچ گلی را بدون خار انسان فلک ندیده به چشمش به روز و شب هرگز نه آفتاب و نه مهتاب اینچنین تابان کسی که نور خدا هم طواف کرد اورا چرا همیشه نگردد به دور او کیهان؟ یقین که تلخی کامم حلاوتش با اوست خوشا تلاوت نامش به هر زمان و مکان خوشا تلاوت نامش و بعد از آن نامی که شیعه بعد خدا و رسول خود در اذان خوشا تلاوت نامی که اسم اعظم اوست کلید قفل تمام مقدّرات جهان نبی برای علی و علی برای نبی دو جسم بوده ولیکن دو جسم با یک جان کسی که داشت به بدر و به خندق و احزاب یلی چو حضرت حیدر سپاه بی پایان علی عالی اعلا، علی ولی الله که خارج است مقامش زهرچه فهم و بیان قسم که قدر خدا را فقط علی دادند شناخت قدر علی را فقط خود یزدان قسم به بذر شکفته به عشق او در خاک قسم به درِّ میان صدف شده پنهان علی‌ست آنکه حکومت برای او بوده شبیه چکه‌ی آبی ز بینی حیوان شبیه آتش و آب است، جمع اضداد است چگونه‌اش بنویسم نسیم یا طوفان؟ به غیر قامت حیدر نمی‌خورد هرگز ردای حق خلافت به قامت دگران گشوده کعبه برایش چو مادری آغوش هم او که بسته از آغاز با خدا پیمان به ذوالفقار چه حاجت که با ستیغ نگاه گرفته جان یلان را چو شیر در میدان قسیمِ نار علی و قسیمِ جنت علی هو العلی و هوالحق، هوالعلی میزان علی‌ست باقی و باقی علی‌ست وجه الجلال به آن دمی که شود «كُلُّ مَن عَلَيهَا فَان» نماد عدل و عدالت؛ شکوه رأفت و عشق طلایه‌دار دو عالم به قله‌ی ایمان ستاره‌ای که درخشید روی شانه‌ی ماه و شام بتکده‌ها شد ز هیبتش ویران ستاره‌ای که درخشید و ماه مجلس شد تمام‌آینه‌ای حق نما و نور افشان فدای چشم سیاهش سپیدی چشمم به انتظار نگاهش سروده‌ام دیوان به ذکر اشهد و انّ علی ولیُ الله بلال باش و اذان گو و عاشقانه بخوان بخوان تو نام علی را، الا بِذکرِ الله بده قصیده‌ی دل را به دست نامه‌رسان بگو که وسع من این است و عذر من هم این اگر ز من نپذیری، دریغ و آه و فغان نجف که قبله‌ی قلبم شدی! دعایی کن قدوم شاعر خود را به صحن خود برسان ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
...ای آن‌که قسم خورده به نام تو خدایت بیدار شده شهر شب از بانگ رهایت ای آن‌که تبرک شده کعبه به عبایت تا عرش خدا صف زده پژواک صدایت این کیست که در نور تو پیدا شده آقا آن روح چه‌سان در تن تو جا شده آقا گفتم که از آن شب، شب فردا بنویسم از غار حرا، لیلۀ اسرا بنویسم از کعبه و از مسجدالاقصی بنویسم آری منم آن قطره که دریا بنویسم این کیست که چون اشک شب قدر زلال است ما راه به آن «قدر» بیابیم؟ محال است هان چهره بچرخان که زمین نور ببیند برخیز که هر قدر به پایت بنشیند، دنیا فقط از حُسن تو، توحید گزیند از غنچۀ لب‌های تو لبخند بچیند ای گلشن رحمت که گلستان شده عالم از نور خداوندی تو نیّر اعظم در غار حرا پرده ز حُسن تو گشودند با نور تو رنگ از شب تاریک زدودند تو بوده‌ای آن روز که این خلق نبودند اِقرأ که به عشق تو لَکَ الحَمد سرودند ای صادر اول که تویی مصدر دنیا ای گمشدۀ حُسن تو موسی و مسیحا لولاک... زمین خاک و زمان پیش و پسی بود لولاک... کجا رخصت احیای کسی بود کی بی‌تو به دستان کلیمی قبسی بود کی در دم عیسی دم احیای کسی بود تو آمده‌ای جان به تن خاک بباری باران شوی و بر تَفِ این خاک بباری جان در تن این خاک روان شد به هوایت شب روز شد از همرهی عقده‌گشایت هر روز خدا تحفه فرستاد برایت ما وَدَّعَکَ رَبّکَ خورشید ولایت! ای آن‌که ز توحید تو صد آینه توحید زهرا شد و در قاب ولای تو درخشید قم! شهرِ خدا چشم به راه است، فَاَنذِر! صف‌های جماعت همه برپاست، فَکَبِّر! ای نور خدا در سکناتت متواتر ای صادق و هادی، تقی و کاظم و باقر تو کوثر محضی که در عالم شده تکثیر نازل شده در شأن شما آیۀ تطهیر در مدح تو اندیشه زمین‌گیر و زبان لال جز جذبۀ قرآن تو نطق همگان لال اقصای جهان لال، زمین لال، زمان لال جز نفس خودت قاطبۀ کون و مکان لال لب باز کن ای مرد، بگو کیست محمد؟ جز حیدر کرار کسی نیست محمد ای پاره‌ای از حُسن مثالی تو زهرا ای حیدر کرار به توفیق تو مولا حق است که وامانده در اوصاف تو دنیا وقتی که علی عبد تو خوانده‌ست خودش را گفتیم و نشد در صف تو راه بجوییم بگذار که از حیدر کرار بگوییم... ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
🌷 ما دیده به راه دلبری مه روئیم با باده‌ی ناب، دیده را می‌شوئیم در این شب پُر شکوه با هر تبریک به صاحب الزمان می‌گوئیم@dobeity_robaey
بر جلوه‌ی کبریایِ سرمد صلوات بر سَرور کائنات، احمد صلوات زیباتر از این نخوانده‌ام مصراعی "بر خاتم انبیا محمد صلوات" ✍ @dobeity_robaey
🌸 بر روز حساب خود براتی بفرست در باغچه‌ی دل نفحاتی بفرست با نام علی، دهان خود شیرین کن با نام محمد، صلواتی بفرست@dobeity_robaey
به مناسبت ۲۸ رجب المرجب سال‌روز مدینه! امامت کجا می‌رود؟  سفر کرده سوی خدا می‌رود  دلِ شب، غریبانه تنها حسین  نهان از همه چشم‌ها می‌رود  مدینه! چـه آرامی و ساکـتی  امـام غریبت کجا می‌رود؟  مدینه! زعباس و اکبر بپرس  اگر می‌رود، شب چرا می‌رود؟  مدیـنه! تماشا کن ایـن قافـله  چه عاشق سوی کربلا می‌رود  اگر جان بـه بزم بـلا می‌برد  علی‌اصغرش را کجا می‌برد؟  فضا محو تاب و تب زینب است  گمانم که وقت نمـاز شب است  همه هـاشمیات، مشغـول ذکر  بیابان پر از نغمۀ «یا رب» است  «طرِمّاح»! محمل به سرعت مران  که بانوی این کاروان زینب است  همه کودکـان را هم امشب مـدام  غریبانـه ذکر خدا بـر لب است  حسین است چون ماه و اطراف او  فروزنـده هفتـاد و دو کوکب است  بیابـان! بـزن نـاله‌ای دلـنشین  که دخت علی گشته محمل‌نشین  عجب کاروانی، خـدا یـارشان  اجل آیـد از ره بـه دیدارشان  متـاعِ همه گشته خونِ گلـو  خداونـدِ عالم خریـدارشان  شود حجّشان با شهادت شروع  اسارت بُوَد آخرِ کـارشان  گواهی دهم در کنـار فرات  بوَد آبشان خون رخسارشان  چو اینان عزیـزان پیغمبرند  مبادا کنی ای فلک خوارشان   قضا را چه امری مقدر شده؟  کـه سقّا پـریشانِ اصغر شده  در این کاروان کودکی شیرخوار  بـه دامـان مادر کشد انتـظار  که روزی در آغوش گرم پدر  کند تشنه لب، جان خود را نثار  بپاشد پدر خون او را به عرش  کند هدیـه بـر ذات پروردگار  در آغوش خون خدا پر زند  بـه دامان زهرا بگیرد قرار  به بابا بگوید که با دست خویش  سپر کن به تیر و به خاکش سپار  بـه سقا بگویید آبش دهـد  ز خون دو بازو، گلابش دهد  به زینب بگویید: با سوز و آه  بوَد کعبه‌ات گودی قتـلگاه  بـه اکبر بـگویید: بـابا کنـد  چگونه به زخم جبینت نگاه؟  بـه زهرا بگویید: از کعب نی  شود پیکر دخترانـت سیـاه  به قاسم بگویید: خون سرت  خضابِ رُخَت می‌شود بی‌گناه  به طفلان بگویید: در زیر خاک  بیاریـد از تـرس دشمن پناه  به "میثم" بگویید اشک روان  فرستد بـه دنبال این کاروان  ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
به مناسبت ۲۸ رجب المرجب سال‌روز ای ساربان آهسته ران، کز دیده دریا می‌رود از شهر زهرا نیمه‌شب، فرزند زهرا می‌رود منزل به منزل کاروان، گردیده در صحرا روان با ناله و آه فغان، تنهای تنها می‌رود ریحانه‌ی خیرالبشر کرده سوی جانان سفر یا آنکه موسایی دگر، در طور سینا می‌رود قلب سکینه مشتعل، اشکش به رخ، خونش به دل با دیده‌ی دریائی‌اش، دنبال سقّا می‌رود اصغر زدامان رباب، پَر می‌زند بر دوش باب با شوق پیکان بلا، همراه بابا می‌رود لیلا جوانت را ببین، با رفتن آن نازنین گویی محمّد بر زمین از عرش اعلا می‌رود ریحانه‌ی باغ حسن، پوشیده بر قامت کفن تا شوید از خون پیرهن، با شور و غوغا می‌رود آید زصحرا زمزمه، خون ریزد از چشم همه سقّای آل فاطمه، عطشان به دریا می‌رود ای آسمان اختر فشان، بنگر برای بذل جان ماه بنی هاشم روان، با ماه لیلا می‌رود زینب شده محمل‌نشین، با ناله‌های آتشین منزل به منزل کو به کو، صحرا به صحرا می‌رود مرغ دل «میثم» روان گردیده با این کاروان داده زکف تاب و توان، همراه مولا می‌رود ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
🏴 به مناسبت ۲۸ رجب المرجب سالروز ای ساربان آهسته ران، کز دیده دریا می‌رود از شهر زهرا نیمه‌شب، فرزند زهرا می‌رود زینب شده محمل‌نشین، با ناله‌های آتشین منزل به منزل کو به کو، صحرا به صحرا می‌رود ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
به مناسبت ۲۸ رجب المرجب سال‌روز وقتی که می‌رفتند، دنیا گریه می‌کرد شهر مدینه مثل زهرا گریه می‌کرد وقتی که می‌رفتند، پشت پای آن‌ها چشمان جبرائیل حتی گریه می‌کرد پائین پای ناقه مریم گریه می‌کرد دورِ سر گهواره عیسی گریه می‌کرد این است آن داغ عظیمی که برایش حتّی میان تشت، یحیی گریه می‌کرد بوسید اکبر دست‌های مادرش را در زیر چادر، ام لیلا گریه می‌کرد بر روی دامن مادری در گوش طفلش آهسته تا می‌گفت "لالا" گریه می‌کرد یک کاروانِ گریه شد وقتی رقیه با گفتنِ "بابا بابا" گریه می‌کرد در زیر پای محمل مستوره‌ی عشق منزل به منزل ریگِ صحرا گریه می‌کرد وقتی که می‌رفتند، عالم سینه می‌زد وقتی که می‌رفتند، دنیا گریه می‌کرد ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
2.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 ۲۸ رجب المرجب سال‌روز خروج کاروان سیدالشهدا(ع) از مدینه وقتی که می‌رفتند، دنیا گریه می‌کرد شهر مدینه مثل زهرا گریه می‌کرد بر روی دامن مادری در گوش طفلش آهسته تا می‌گفت "لالا" گریه می‌کرد.. ✍ @hosseinieh_net
به مناسبت ۲۸ رجب المرجب سالروز اجل چون سایه‌ای دور و برش بود وَ شمشیر بلا روی سرش بود شبانه از مدینه رفت بیرون شبانه‌رفتن ارثِ مادرش بود@dobeity_robaey