بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#سیدحسن_رستگار
▶️
بین بازو های بابا تاب بازی میکند
کودکی که با پدر در خواب بازی میکند
می پرد از خواب می بیند که رویا دیده است
می نشیند با دوچشمش آب بازی می کند
بر سر نی دیده او خورشید را وقتی که باد
با سر زلفش شب مهتاب بازی میکند
@hosenih
دختری که دیده بعد از نا امیدی عمو
لشکری با مشکهای آب بازی میکند
دختری که دیده اصغر با سه شعبه روی دست
مثل ماهیهای بر قلاب بازی میکند
صحنه ی تلخی است اکبر بر زمین افتاده و
هر کسی در نقش یک قصاب بازی میکند
@hosenih
طعنه و سنگ است اما کودکی آزار او
با نمایش دادن اسباب بازی میکند
کربلا جای خودش اما خرابه های شام
با دلم بدجور ای ارباب، بازی می کند
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#وحید_دکامین
▶️
دیدم به خواب شمع خرابه شدی پدر
گفتم: چگونه بی تو شبم را سحر بُوَد ؟
گفتی: قرار آخر من با تو امشب است؛
بابا برای وصل تو، چشمم به در بُوَد
@hosenih
روزی به روی دوش عمو بود جای من
حالا به خاک سرد خرابه ست منزلم
حرف نگفته با تو بسی داشتم ولی
دیدم سر تو را و سخن مانْد در دلم
@hosenih
با دستْ اگرکه بر سرِ تو دست میکشم
سیلی زجر چشم مرا تار کرده است
این دنده ی شکسته ی پهلوی من، پدر
کار نفس کشیدن من زار کرده است
@hosenih
حالا که برلبت اثر از خیزران نشست
در راه عشق من لب خود میکنم کبود
موی سرم چو موی تو، آتش گرفته است
دختر ندیده ام که شبیه پدر نبود
@hosenih
عمّه ز راه رفتن من گریه می کند
خیلی شبیه مادر پهلو شکسته ام
بابا بیا و همره خود دخترت ببر
از دردِِ زنده ماندن بعد از تو خسته ام
@hosenih
او با کمک ز عمّه دگر راه می رود
یک دختر سه ساله و افتادگی چنین ؟
لب را گذاشت بر لب بابا و جان سپرد
پایان گرفت قصه ی دلدادگی چنین
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#میلاد_حسنی
▶️
ارثی ز یاس طایفه بیشک نداشتم
بر پهلویم اگر گُل میخک نداشتم
بعد از تو هیچ شب به مدارا سحر نشد
بعد از تو هیچ روز مبارک نداشتم
لعنت به کعب نی، تو گواهی که هیچ وقت
پیراهنی کبود و مشبک نداشتم
@hosenih
گفتند گوشواره ندارد چه دختریست!
بابا به عُجب باطنشان شک نداشتم
با دختران شام اگر حرف میزدم
دست خودم نبود، عروسک نداشتم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#سیدمهدی_میری
▶️
کنج خرابه حالم از این غم خراب شد
پیراهنم ز پهلوی زخمی خضاب شد
خیلی برای خشکی لبهات گریه کرد
دیدم کنار آب فرات عمه آب شد
بابا ، کنیزه خانه ی زهرا به شهر شام
از خیر عمه بود که عالی جناب شد
@hosenih
بازار برده ها و یتیمان و شهر شام
خرج سفر میان خرابه حساب شد
سهم سر تو نیزه شد و سهم دخترت
در بین کاروان اسیری طناب شد
رنج سفر به قیمت بابا خریدنی است
درد رقیه دیدن بزم شراب شد
@hosenih
آوای غربتت به دلم چنگ میزند
حالم ببین شبیه به حال رباب شد
بابا دعای دختر تو بین هرنماز
کنج خرابه پیش سرت مستجاب شد
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#وحید_قاسمی
▶️
دوباره قافله رفت و رقیه جا مانده!
چه تند می رود! این ساربانِ وا مانده
خدا به خیر کند! باز گم شدم بابا
بیا ببین که فقط چند ردِ پا مانده
بگو چه کار کنم! تا به عمه ام برسم؟
توانِ پایِ پُر از زخم، کربلا مانده
@hosenih
خودت که داخلِ گودال گیر افتادی!
عمو کجاست بیاید؟ ببین کجا مانده؟
به یاد دردِ لگدهای شمر افتادم
دوباره چادر من دستِ خارها مانده
بگو به مرگ، به فریاد دخترت برسد
سه ساله فاطمه ای دست بر دعا مانده
@hosenih
کجاست خنجر کهنه به دادِ من برسد؟
به جان سپردن من چند ربنا مانده؟
به این کفن که سرم هست، اعتباری نیست!
پدر چه قدر برای تو بوریا مانده؟
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#محمدجواد_شیرازی
▶️
لباس پاره دارم...وصل جانان را چه باید کرد؟
پدر خوش آمدی ناخوانده مهمان را چه باید کرد؟
مرا تنها میان گرگ ها ول کردی و رفتی
نگفتی دخترم من؟ درد هجران را چه باید کرد؟
پر از خون ذوالجناح آمد، همین که خیمه گاه آمد
به خود گفتم پس از تو این گریبان را چه باید کرد
@hosenih
تو رفتی و به ما حکم فرار از خیمه ها دادند
لبِ تشنه... تنِ خسته... بیابان را چه باید کرد؟
من از ترسم دویدم چادرم در زیر پایم ماند
در این حالت بگو خار مغیلان را چه باید کرد
گلوبندم... النگویم... شب یلدای گیسویم...
...به غارت رفت و این حال پریشان را چه باید کرد؟
@hosenih
عموجانم به جوش آمد... سرش از روی نی افتاد
به روی خاک صحرا ماه تابان را چه باید کرد
یکی از بچه ها افتاد و ما پشتش زمین خوردیم
قطار خسته ی خیلِ اسیران را چه باید کرد
بدون معجر و حیران، به روی ناقه ی عریان
نگاه دشمنانِ نامسلمان را چه باید کرد
@hosenih
برایم خون لب داری، برایت آستین دارم
امان از جای سرنیزه... دگر آن را چه باید کرد
شب از سرمای ویرانه تمام پیکرم لرزید
در این ویرانه ظهرِ گرم و سوزان را چه باید کرد
دوتا دندان لق دارم... ببر من را که حق دارم
بدون تو دگر بابا تن و جان را چه باید کرد
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#سیدمهدی_میری
▶️
آیینه ای که از غم بابا شکسته بود
پهلو کبود کنج خرابه نشسته بود
@hosenih
از غصه ها جگرش را نظاره کن
مثل تمام پیکر بابا گسسته بود
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#علی_ذوالقدر
▶️
بردن نام تو هر چند خطر داشت پدر
دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر
ذره ای ترس به دل راه ندادم زیرا
دخترت مثل علمدار جگر داشت پدر
عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند
قافله در همۀ راه سپر داشت پدر
@hosenih
چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد
این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر
آنقدر زیر لبم ذکر خدا را گفتم
تاکه دست از سر لب های تو برداشت پدر
غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا
ضربۀ دست عدو حکم تبر داشت پدر
@hosenih
بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است
دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#محسن_صرامی
▶️
با وجودي که پدرجان گله خيلي دارم
نوه ي فاطمه ام حوصله خيلي دارم
وسط آن همه اسباب جسارت بر ما
نفرت از سلسله و هلهله خيلي دارم
قد کشيدم بزنم بوسه به رويت بر ني
ديدم از گونه ي تو فاصله خيلي دارم
@hosenih
عقب افتادنم از قافله زجرآور شد
گفتم اي زجر نزن آبله خيلي دارم
باعث زحمت جمع اسرا من بودم
خجلت از عمه در اين قافله خيلي دارم
با وجودي که سر از پيکر تو شمر بريد
من شکايت ولي از حرمله خيلي دارم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#قاسم_نعمتی
▶️
شام غمهاى من غمزده را آخر نيست
لاله اى همچو تن خونى من پرپر نيست
گوشه ی پلک گشا صورت من خوب ببين
شک نکن دختر تو پير شده مادر نيست
يا که پاى سر تو جان دهم امشب بابا
يا به والله قسم دختر تو دختر نيست
@hosenih
کودکى سنگ زد و گوشۀ اَبروم شکست
ديگر اين ظرف ترک خورده چونان ساغر نيست
آنکه شمشير کش است دست زخمى دارد
ضربه ی سيلى اش از ضرب لگد کمتر نيست
گيسوانم همه خيرات سر تو دادم
پنجه اى نيست که پیچيده به موى سر نيست
@hosenih
آن يهودى که ز خيبر به دلش بغضى بود
گفت اين قافله که هست اگر حيدر نيست
کاش همراه سرت رأس عمو مى آمد
تا نشانش بدهم بر سر من معجر نيست
چوبه ی محمل خونى شده شاهد باشد
دلى همچون دل زينب به حرم مضطر نيست
@hosenih
تا که بر خواهرم اظهار کنيزى کردند
کس نگفتا مگر او دختر پيغمبر نيست
گردنم درد گرفت بس که پى تو گشتم
ز سر نيزه سوارت سرى بالاتر نيست
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_مدح
#سیدمجتبی_شجاع
▶️
خاك قدم رقیه باشی عشق است
زیر علم رقیه باشی عشق است
@hosenih
با مهدی صاحب الزمان از ره لطف
یك شب حرم رقیه باشی عشق است
⏭
هر جا سخن از رقیه جان می آید
صوت صلوات عرشیان می آید
@hosenih
در مجلس این سه ساله من معتقدم
عطر خوش صاحب الزمان می آید
⏭
امشب كرم رقیه را می بینیم
خیر قدم رقیه را می بینیم
@hosenih
این حرف تمام عاشقان است حسین
پس كی حرم رقیه را می بینیم
⏭
در محفل عشقتان ادب آوردم
غم از دلتان برده طرب آوردم
@hosenih
یادت نرود یك صلواتی بفرست
تا نام رقیه رابه لب آوردم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih
بسمالله الرحمن الرحیم
#حضرت_رقیه_س_شهادت
#محمدمهدی_خیامیان
▶️
دخترا بدون بابا...میمیرن
دخترا بدون بابا...آواره
از قدیمیا شنیدم گریه کن
نداره، کسی که دختر نداره
@hosenih
دلمون هوای روضه کرده باز
آخه گریه برا روضه ثوابه
امشب و یتیم نوازی بکنین
همراهه باباش بریم تو خرابه
@hosenih
خوش زبونه ، خیلی حرفا داره که
به کسی نگفته،حتی عمه جون
خبرایی شده که بهش میگه
پاشو که اومده بابا...عمه جون
@hosenih
پاشو حرفات و بزن با پدرت
که دیگه از غصه داری آب میشی
روپوش و بزن کنار خودت ببین
غذا نیس که اینجوری کباب میشی
@hosenih
روپوش و کنار زد و باباش و دید
سرخ و خاکستری،خاکی و کبود
سر حرف و اینطوری واکرد و گفت
بگذریم از یکی بود یکی نبود...
@hosenih
بوی بابام و من از دور می شناسم
حالا هر چی ام که بوی نون بدی
فهمیدم یه شب توی تنور بودی
داری موی سوخته تو نشون میدی؟
@hosenih
عمه میگه که از اینجا نمیریم
تا سر بریده تو پس نگیریم
اینا هم نقشه کشیدن نیمه شب
دیوار و خراب کنن تا بمیریم
@hosenih
راهش اینه که بازم خودت بیای
کارامون و سرو سامونی بدی
عمه که داره می میره از غمت
وقتشه بیای بهش جونی بدی
@hosenih
طاقت همه بریده بعد تو
دیگه جون به لب رسیده باباجون
تا که آروم بشم آوردن حالا
از تو یه سر بریده باباجون
@hosenih
اومدی به ویرونه خوش اومدی
چه عجب یه بار به ما سری زدی
چه بلایی به سرت اومده که
تو میخواستی خودتو نشون ندی
@hosenih
با سه مصرع هم میشه که روضه ساخت
مادرت عمه و من کوثرتیم
آیه های سوره ی حنجرتیم
⏹
© کانال رسمی "حسینیه؛ پایگاه تخصصی مدح و مرثیه"؛ @hosenih